گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست

کباب آتش بی زینهار طلعت اوست

به سر دهند عزیزان گلستانش جای

چو سایه هر که گرفتار نخل قامت اوست

سری کز افسر خورشید می ستاند باج

همان سرشت که در وی هوای خدمت اوست

دهان شیر بود امن تر ز ناف غزال

مرا که جوشن داودی از حمایت اوست

چه نسبت است به صبح آن بیاض گردن را؟

که فرد باطلی از دفتر صباحت اوست

کسی است عاشق صادق چو صبح در آفاق

که صرف آه کند یک دو دم که قسمت اوست

اگر ترا نظر موشکاف، احول نیست

نظام عالم کثرت دلیل وحدت اوست

زمین سوخته را ابر می کند سرسبز

امید نامه صائب به ابر رحمت اوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام