گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است

وگرنه توسن فرصت همیشه در زین است

ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دست

فلاخنی است که سنگش ز خواب سنگین است

خزان ز غنچه تصویر راست می گذرد

همیشه جمع بود خاطری که غمگین است

حضور عشق بود بیش دور گردان را

که سیل واصل دریا نگشته شیرین است

درین دو هفته که مهمان این چمن شده ای

به خنده لب مگشا، روزگار گلچین است

به گوش، خنده کبک است ناله عشاق

ترا که پشت به کوه گران تمکین است

به غیر حسرت آغوش من حدیثی نیست

کتابه ای است که مناسب به خانه زین است

هر آنچه می طلبی از گشاده رویان خواه

که فیض صبح دهد جبهه ای که بی چین است

گل از ترانه بلبل فراغتی دارد

علاج شکوه بیهوده گوش سنگین است

نخفت فتنه آن چشم از دمیدن خط

فسانه ای است که خواب بهار شیرین است

گل همیشه بهارست روی بی برگان

اگر دو روز گل اعتبار رنگین است

بگیر جان و بده بوسه ای در آخر حسن

که این متاع درین چند روز شیرین است

پیاله می زند از خون گرم خود در خواب

ز بس که دیده پرویز محو شیرین است

نظر به جوش خریدار نیست یوسف را

کلام صائب ما بی نیاز تحسین است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام