گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا

حلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا

وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است

پای خواب آلوده دامان منزل کن مرا

رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاست

گه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا

دور باش من بود بس بی قراری چون سپند

گر گرانجانی کنم بیرون ز محفل کن مرا

تیزی تیغ است بر قربانیان عید دگر

چون نمی بخشی، به تیغ غمزه بسمل کن مرا

از برای امتحان چندی مرا دیوانه کن

گر به از مجنون نباشم باز عقل کن مرا

بنده را گستاخ می سازد حضور دایمی

مرحمت کن، گاه گاه از خویش غافل کن مرا

جای من خالی است در وحشت سرای آب و گل

بعد ازین صائب سراغ از گوشه دل کن مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Hossein نوشته:

سلام
در مصراع دومِ بیت ششم، بجای عقل، باید عاقل نوشته شود .

کانال رسمی گنجور در تلگرام