گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است

جلال حسن ز روی جمال معلوم است

صفای روح عیان گردد از تن خاکی

قماش آب زلال از سفال معلوم است

گرفت هر که کم خود، رسد به اوج کمال

تمام گشتن ماه از هلال معلوم است

لب گشاده، به حرص است حجت ناطق

غنای فقر ز ترک سؤال معلوم است

ز سایه پر و بال هما که در گذرست

شتاب دولت عاشق زوال معلوم است

به کنه نامه توان راه بردن از عنوان

که حال سال ز تحویل سال معلوم است

توان به ریشه اصل از سواد پی بردن

ز سایه سرکشی آن نهال معلوم است

حلال، صرف محال است در حرام شود

ز خرج، دخل حرام و حلال معلوم است

میان تازه خیالان، چو زلف از رخسار

خیال صائب نازک خیال معلوم است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام