گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است

فضای بادیه بر چشم راهبر تنگ است

ز آفتاب جهانتاب، شکوه ات بیجاست

ترا که کاسه دریوزه چون قمر تنگ است

به جوش مستی ما ظرف آسمان چه کند؟

که لامکان به روانهای بیخبر تنگ است

به بوسه ای دل ما شاد کن در آخر حسن

که وقت ما و تو ای نازنین پسر تنگ است

سیه ز تنگی جا گشت خون لاله من

فضای دست بر این آتشین جگر تنگ است

به آسمان چه گریزی ز عشق بی زنهار؟

که دست تیغ درازست و این سپر تنگ است

به وسعت نظر از رزق صلح کن زنهار

که صاحبان زر و سیم را نظر تنگ است

میان بادیه در تنگنای زندانی

ترا که دایره خلق در سفر تنگ است

چه سود قرب کریمان خسیس طبعان را؟

که سوزن ار چه ز عیسی بود، نظر تنگ است

کجا در آن دل سنگین کند سرایت آه؟

که رشته پر گره و کوچه گهر تنگ است

برون میار سر از کنج آشیان صائب

که رشته کوته و میدان بال و پر تنگ است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام