گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

منم که دام بلایم رهایی قفس است

وداع زندگیم در جدایی قفس است

نمی توان به زر گل مرا به دام آورد

ز بیضه مرغ دل مرا هوایی قفس است

هنوز در گره غنچه است نکهت گل

چه وقت چاک گریبان گشایی قفس است؟

مقیدان همه از تنگی قفس نالند

منم که ناله ام از دلگشایی قفس است

ز چوب خشک مگویید گل نمی روید

شکست بال، گل آشنایی قفس است

چو کعبه گرد قفس طوف می کند شب و روز

دگر چه چون دل صائب فدایی قفس است؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام