گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

درین دو هفته که زاینده رود سرشارست

پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست

چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود؟

که بوی گل به دماغ ضعیف من بارست

دل آرمیده بود تا شمرده است نفس

چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست

عرق ز روی تو آتش به زیر پا دارد

عجب نباشد اگر همچو اشک، سیارست

به خارخار هوس دامن تو در گروست

وگرنه بادیه عشق بی خس و خارست

به وصل دلبر کنعان رسیدن آسان نیست

متاع این سفر از چشم همچو دستارست

ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم

که هر چه جز دل خود می خورم زیانکارست

جهان به مجلس مستان بیخرد ماند

که در شکنجه بود هر کسی که هشیارست

به مجمعی که فتادی بساز با یاران

که در نماز جماعت شتاب بیکارست

مخور فریب مسیحا و چاره سازی او

که شربت دل بیمار، چشم بیمارست

نظر به کعبه و بتخانه نیست عاشق را

که طفل، شوخ چو افتاد خانه بیزارست

به طبع تازه صائب فسردگی مرساد!

که در بهار و خزان خامه اش گهربارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام