گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خراب حالی ما از درازی دست است

ز همت است که دیوار ما چنین پست است

ز نوبهار جهان رنگ اعتدال مجوی

که عندلیب تهیدست و غنچه زرمست است

دل تو چون گل رعنا دو رنگ افتاده است

وگرنه حسن خزان و بهار یکدست است

خلاصی دل ازان زلف آرزوی خطاست

که مرغ، بی پر و بال است و کوچه بن بست است

به زهد خشک قناعت نمی توان کردن

کنون که هر سر خاری پیاله در دست است

حساب دین و دل از ما به حشر اگر طلبند

بهانه ای چو سر زلف یار در دست است

نبست غنچه منقار عندلیبان را

فغان که چاشنی نوشخند گل پست است

چو غنچه سر به گریبان کشیده ام صائب

ز بس به چشم من این سقف نیلگون پست است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام