گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۴۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت

گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت

ز سنگ تفرقه یک شیشه درست نماند

چه فتنه بود که زلف تو در میان انداخت

کدام سینه هدف شد، که ناوکش خود را

نفس گداخته در خانه کمان انداخت

گلاب صبح قیامت کجا به هوش آرد؟

مرا که حیرت دیدار از زبان انداخت

اگر به دامن همت غبار نشیند

ز آسیای فلک آب می توان انداخت

ازان به دیده خورشید، عشق سوزن زد

که طرح بوسه بر آن خاک آستان انداخت

فسردگی نفس شعله را گره زده بود

سپند، زمزمه عشق در میان انداخت

به کلک قدرت صائب شکستگی مرساد!

که طرز حافظ شیراز در میان انداخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محسن شفیعی نوشته:

در بیت پنجم اگر به دامن همت غبار نشیند
صورت صحیح ننشیند است
مطابق چاپ محمد قهرمان

کانال رسمی گنجور در تلگرام