گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟

که شور در دل و جان مشوشم انداخت

چو تیر راست، گریزان ز کجروی بودم

فلک چرا چو کمان در کشاکشم انداخت؟

خبر نداشت که آتش مراست آب حیات

کسی که همچو سمندر در آتشم انداخت

بهشت نقد ترا باد روزی ای ساقی

که بیخودی به عجب عالم خوشم انداخت!

عطیه ای است سزاوار قهر یار شدن

چه شد که از نظر لطف، مهوشم انداخت؟

ز اشک ساخته، پروانه وار شمع مرا

به آب راند و به دریای آتشم انداخت

شدم ز بند غم آزاد آن زمان صائب

که دل به حلقه آن زلف دلکشم انداخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام