گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خیال آب مرا در سرابها انداخت

امید گنج مرا در خرابها انداخت

اگر چه عشق ندارد ز من فسرده تری

توان به سینه گرمم کبابها انداخت

به زیر بار غمی عشق او کشید مرا

که کوه را به کمر پیچ و تابها انداخت

اگر چه شکوه من از حساب بیرون بود

به یک نگاه ز هم آن حساب ها انداخت

ز چشم شور مکافات مزد خواهد یافت

ستمگری که نمک در شرابها انداخت

اگر ادب نکند آه را عنانداری

توان ز چهره مطلب نقابها انداخت

مکن شتاب برای شکفتگی زنهار

که برق را ز نفس این شتابها انداخت

اگر ستاره من سوخت عشق عالمسوز

ز داغ در جگرم آفتابها انداخت

شد از غرور عبادت زبان عذر خموش

مرا به راه خطا این صوابها انداخت

هنوز لاله رخ من زنی سواران بود

که در قلمرو در انقلابها انداخت

نداشت کار کسی با سپند من صائب

مرا ز بزم برون اضطراب ها انداخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام