گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت

آفرین باد به پروانه که مردانه گذشت

در شبستان جان عمر گرانمایه دل

هر چه در خواب نشد صرف به افسانه گذشت

لرزه افتاد به شمع از اثر یکرنگی

باد اگر تند به خاکستر پروانه گذشت

ماجرای خرد و عشق تماشای خوشی است

نتوان زود ازین کشتی خصمانه گذشت

منه انگشت به حرف من مجنون زنهار

که قلم بسته لب از نامه دیوانه گذشت

مایه عشرت ایام کهنسالی شد

آنچه از عمر به بازیچه طفلانه گذشت

دل آزاد من و گرد تعلق، هیهات

بارها سیل تهیدست از این خانه گذشت

گرد کلفت همه جا هست به جز عالم آب

خنک آن عمر که در گریه مستانه گذشت

شود آغوش لحد دامن مادر به کسی

که یتیمانه به سر برد و غریبانه گذشت

دل آگاه مرا خال لبش ساخت اسیر

مرغ زیرک نتوانست ازین دانه گذشت

عقده ای نیست که آسان نکند همواری

رشته بی گره از سبحه صد دانه گذشت

عقل از آب و گل تقلید نیامد بیرون

عشق اول قدم از کعبه و بتخانه گذشت

یک دم از خلوت اندیشه نیامد بیرون

عمر صائب همه در سیر پریخانه گذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام