گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت

دل به چیزی مگذارید که برباید داشت

یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید

چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت

تا نسوزد دلت از داغ عزیزان چمن

در بهاران سر خود در ته پا باید داشت

دو سه روزی که درین سبز چمن مهمانی

همچو نرگس به ته پای نظر باید داشت

می شود خوار، کند هر که عزیزان را خوار

عزت مردم پاکیزه گهر باید داشت

روی دل نیست سزاوار به این مشت جماد

پشت چون سکه خوش نقش به زر باید داشت

تا مگر دولت ناخوانده درآید از در

چشم چون حلقه شب و روز به در باید داشت

چون مگس چند طلبکار جراحت باشی؟

دیده از عیب خلایق به هنر باید داشت

همت پیر خرابات بلند افتاده است

چون سبو دست طلب در ته سر باید داشت

ذکر بی خاطر آگاه نفس سوختن است

پاس تسبیح ز صد راهگذار باید داشت

تا شود خرده جان تو یکی صد صائب

چشم بر سوختگان همچو شرر باید داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرّخ نوشته:

بنابر قافیه، مصراع‌های دوم در بیت ۳ و ۱۰ اینگونه باید باشد:
در بهاران سر خود در ته پر باید داشت
(پر بجای پا)
و
پاس تسبیح ز صد راهگذر باید داشت
(راهگذر بجای راهگذار )

کانال رسمی گنجور در تلگرام