گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست

سرمه در چشم کم از داروی بیهوشی نیست

سخن تلخی اگر می گذرانی مردی

دعوی حوصله تنها به قدح نوشی نیست

خوشه ما به دهن دانه آتش دارد

برق با خرمن ما مرد هم آغوشی نیست

دست تکلیف مکن در کمرم ای رضوان

سبزه باغچه خلد، بناگوشی نیست

می توان یافت ز عنوان جبین مضمون را

هیچ علمی چو زبان دانی خاموشی نیست

در دیار ستم از نامه صد پاره ما

جای در رخنه دیوار فراموشی نیست

دردسر تا نکشی صائب ازین بیخبران

گوشه ای امن تر از عالم خاموشی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام