گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست

رقم ناز بر آن لوح جبین می بایست

از گلستان تو هر خار چرا گل چیند؟

شعله خوی تو رعناتر ازین می بایست

چند گستاخ رکاب تو ببوسند اغیار؟

قفل و بندی به در خانه زین می بایست

تا هوس دست نیابد به شکر دزدیدن

گرد لعل تو حصاری چو نگین می بایست

در بغل جای دهد سرو صفت فاخته را

قد رعنای تو سرکش تر ازین می بایست

تا دم خط که دم بازپسین حسن است

غنچه باغ حیا، چین به جبین می بایست

چشم بر سرمه سیه کردی و رفت آب حیا

نرگس شوخ ترا داغ چنین می بایست

همه اسباب جمال تو به جای خویش است

بوسه در کنج لبت گوشه نشین می بایست

بوالهوس کرد وطن بر سر کویش آخر

صائب از بهر جلای تو همین می بایست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام