گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۸۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خلوت آینه را طوطی غمازی هست

هر کجا روی نهادیم سخنسازی هست

نیست مجنون وفادار مرا پای گریز

ورنه چون زور جنون سلسله پردازی هست

چشم نظارگیان تاب ندارد، ورنه

دل تاریک مرا آینه پردازی هست

از نفس های پریشان غبارآلودم

می توان یافت که در سینه سبکتازی هست

فیض سر رشته امید عمومی دارد

در حریمی که نگاه غلط اندازی هست

دامن گل نشود زخمی سر پنجه خار

گلستانی که در او شعله آوازی هست

انتظار جگر سوختگان سنگ ره است

ورنه ما را چو شرر رخصت پروازی هست

تا نبارد به سرش تیغ، دهن نگشاید

چون صدف در دل هر کس گهر رازی هست

روی برتافتن از سیلی غم بیجگری است

ورنه چون رنگ، مرا شهپر پروازی است

چون شرر آمدن و رفتن ما هر دو یکی است

ما چه دانیم که انجامی و آغازی هست

حیف باشد که درین دشت شکاری نکند

هر که را قوت سرپنجه شهبازی هست

از نواهای جگرسوز تو صائب پیداست

که ترا در دل صد پاره نواسازی هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام