گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است

نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است

چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟

دانه سوخته و خاطر غمناک یکی است

نسبتی نیست به خورشید گل روی ترا

اینقدر هست که خوی تو و افلاک یکی است

چون خزان آتش بیداد زند در گلشن

چهره نازک گل با خس و خاشاک یکی است

نشود نشأه می مختصر از شیشه و جام

فیض جام جم و آیینه ادراک یکی است

رتبه مردم افتاده کجا، خاک کجا

گر چه در مرتبه، افتادگی و خاک یکی است

بیخبر شد ز جهان هر که گرفتار تو شد

فیض زنجیر تو و سلسله تاک یکی است

به قبول نظر عشق توان گشت تمام

در همه روی زمین آینه پاک یکی است

سربرآورده ام از قلزم وحدت صائب

سرمه در دیده انصاف من و خاک یکی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام