گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است

لب لعلش به کبابم نمک سنگ زده است

شیشه ام می شکند در جگر از حرف درشت

باز تا دشمن دل سخت چه بر سنگ زده است

صیقل جام به فریاد دل ما نرسید

که به دود جگر این آینه را زنگ زده است؟

نافه را مغز شد از عطسه پریشان امروز

که دگر دست در آن طره شبرنگ زده است؟

سینه ای پهن تر از دشت قیامت دارم

داغ در پهلوی هم، خیمه چرا تنگ زده است؟

دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد

بر لب ماست که صد قفل، دل تنگ زده است

همه دنبال هوس همسفر برق شدند

صائب ماست که بر پای طلب سنگ زده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام