گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نفس سوخته شمع سر بالین من است

مهر خاموشی من جام جهان بین من است

تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزد

موج بی بال وپر از لنگر تمکین من است

بر دلم گرد یتیمی چو گهر نیست گران

عشرت روی زمین در دل غمگین من است

لنگر از خویش سرانجام دهد کشتی من

پله خواب، گران از دل سنگین من است

حسن از تربیت عشق شود عالمسوز

سرخی روی گل از نغمه رنگین من است

خواهد از نقش به نقاش رسانید مرا

اتحادی که در آیینه حق بین من است

بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام

ناصح از ساده دلی در پی تسکین من است

شده ام خانه دربسته ز حیرت صائب

می خورد خون خود آن کس که سخن چین من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام