گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

این چه لطف است که با یار وفادار من است

که به من همسفر و خانه نگهدار من است

هر که را طبل رحیل از تپش دل باشد

در بیابان طلب قافله سالار من است

خواب در خلوت من حلقه بیرون درست

تا خیال تو انیس دل بیدار من است

فلک بی سروپا ذره شیدایی اوست

آفتابی که نهان در پس دیوار من است

محو دیدار ترا پای سفر در خواب است

ورنه این دایره ها مرکز پرگار من است

زشت را آینه صاف مکدر سازد

چه عجب دشمن اگر منکر اطوار من است؟

زان غباری که خط از روی تو انگیخته است

محنت روی زمین بر دل افگار من است

از تهیدستی خود شکوه ندارم صائب

خار صحرای قناعت گل بی خار من است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام