گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پشت دست تو به از آینه روی گل است

گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است

شوخی حسن، نگه را هوس آلود کند

رخنه باغ هر از خنده دلجوی گل است

می رسد بوی سپند از دل بلبل به مشام

تا دگر دیده گستاخ که بر روی گل است؟

از پریشان نظری حلقه بیرون درست

شبنم ما که چو آیینه به زانوی گل است

خوی گل مردم بیدرد ملایم دانند

ورنه بلبل کف خاکستری از خوی گل است

پیش چشمی که کند همچو هدف خود را جمع

خار تیری ز کمانخانه ابروی گل است

خاطر جمع ز آشفته دماغان مطلب

که پریشان سفری لازمه بوی گل است

بر سر گنج زند مار بر آتش خود را

بر حذر باش ازان خار که پهلوی گل است

چون نسیم سحری نیست قرارش صائب

هر که را نعل در آتش ز تکاپوی گل است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام