گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن

طرف صحبت من صورت دیوار بس است

کاروانی جهد از خواب به یک طبل رحیل

در شبستان جهان یک دل بیدار بس است

نبرد سبحه تزویر به صد راه مرا

کمر وحدت من حلقه زنار بس است

بی نیازست سخنور ز محرک صائب

خامه را ذوق سخن باعث گفتار بس است

می گلرنگ من آن روی چو گلنار بس است

نقل من حرفی ازان لعل شکربار بس است

نیست چون سیل مرا راهنمایی در کار

کشش بحر مرا قافله سالار بس است

پرتو عاریتی نعل در آتش دارد

شمع بالین من از دیده بیدار بس است

قیل و قال است گران بر دل روشن گهران

طوطی آینه ام سبزه زنگار بس است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام