گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق هر چند که در پرده بود مشهورست

حسن هر چند که بی پرده بود مستورست

هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد

گر بود صاحب صد دیده روشن، کورست

بود از زخم زبان خار بیابان جنون

نمک مایده عشق ز چشم شورست

جگر دیدن عیب و هنر خویش کراست؟

زشت اگر پشت به آیینه کند معذورست

می دهد قطره و سیلاب عوض می گیرد

شهرت بحر به همت غلط مشهورست

به سخن دعوی حق را نتوان برد از پیش

هر که سر در سر این کار کند منصورست

سپری زود شود زندگی تن پرور

زودتر پاره کند زه چو کمان پرزورست

حسن از دیدن آیینه نمی گردد سیر

آب سرچشمه آیینه همانا شورست

یک کف خاک ز بیداد فلک بی خون نیست

گر شکافند جگرگاه زمین یک گورست

سیری از شور سخن نیست دل صائب را

تشنگی بیش کند آب چو تلخ و شورست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام