گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست

شررآمیز بود شعله چو خس بسیارست

دل بی وسوسه از گوشه نشینان مطلب

که هوس در دل مرغان قفس بسیارست

هر قدم اری و هر خار زبان ماری است

آفت دامن صحرای هوس بسیارست

بر تهیدستی ما خنده زدن بیدردی است

به کنار آمدن از بحر ز خس بسیارست

باعث رنجش ما یک سخن سرد بس است

دل چون آیینه را نیم نفس بسیارست

ناقه و محمل و لیلی همه بی آرامند

اثر شعله آواز جرس بسیارست

از تماشای گهر نعل در آتش دارد

ورنه در سینه غواص نفس بسیارست

بر جگرسوختگانی که درین انجمنند

سینه گرم مرا حق نفس بسیارست

از بدان فیض محال است به نیکان نرسد

حق بیداری دزدان به عسس بسیارست

در پی قافله ز افسانه غفلت صائب

نتوان خفت که آواز جرس بسیارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام