گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوری راه طلب بر دل کاهل بارست

بر دل گرمروان، دیدن منزل بارست

بیش ازین بردل دریا نتوان بار نهاد

ورنه بر کشتی ما لنگر ساحل بارست

غم آواره صحرای طلب منظورست

ور نه گلبانگ جرس بر دل محمل بارست

همت آن است که در پرده شب جود کنند

سایه دست کرم بر سر سایل بارست

غنچه خسبان سراپرده دلتنگی را

گر همه برگ حیات است، که بر دل بارست

در مقامی که سر زلف سخن شانه زنند

باد اگر باد بهشت است، که بر دل بارست

صائب آنجا که کند حسن و محبت خلوت

پرتو شمع سبکروح به محفل بارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام