گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که از درد طلب شکوه کند نامردست

عشق دردی است که درمان هزاران دردست

کثرت خلق به وحدت نرساند نقصان

که علم غوطه به لشکر زده است و فردست

مهر و مه نور دهد تا نظر ما بیناست

چرخ در گرد بود تا سر ما در گردست

کوچه گردان جنون موج سرایی دارند

عشرت روی زمین رزق بیابانگردست

جرم ابنای زمان را ز فلک می دانیم

هر چه شب دزد نماید گنه شبگردست

مس طلا می شود از نور عبادت صائب

روی شبخیز چو خورشید ازان رو زردست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام