گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن که از بال هما افسر دولت می خواست

کاش از سایه دیوار قناعت می خواست

داشت از ریگ روان لنگر آرام طمع

آن که از جان سبکسیر اقامت می خواست

نیست گر مرتبه فقر زیاد از دولت

شاه از گوشه نشینان ز چه همت می خواست؟

داشت از جام نگون باده گلرنگ طمع

آن که آسودگی از افسر دولت می خواست

جرأت حرف که را بود به دیوان حساب؟

عذر تقصیر مرا گر نه خجالت می خواست

که به این عمر کم از عهده برون می آمد؟

گر خدا شکر به اندازه نعمت می خواست

زنگ در دل ز کلامم نتواند شد سبز

طوطیی همچو من آن آینه طلعت می خواست

داشت باران طمع از کاغذ ابری صائب

از لئیمان جهان آن که سخاوت می خواست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام