گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست

در شکر خواب بهارست خزانی که تراست

برنیاید به زبان با تو کس از خوش سخنان

می کند قطع سخن تیغ زبانی که تراست

گل چسان چهره شود با تو، که یاقوت بود

سنگداغ از رخ چون لاله ستانی که تراست

چین ز ابروی گرهگیر تو خط هم نگشود

کار شمشیر کند موی میانی که تراست

ادب عشق مگر مانع جرأت گردد

ورنه پر بوسه فریب است دهانی که تراست

تشنه فکر تو صائب جگری نیست که نیست

تا به جوی که رود آب روانی که تراست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام