گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را

پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را

غیرت طاق دلاویز خم ابروی او

همچو ناخن می خراشد سینه محراب را

دیده حسرت عنان عمر نتواند گرفت

هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را

چون عنانداری کنم دل را، که چشم شوخ او

شهپر پرواز می گردد دل بی تاب را

در لباس عاریت چون ابر آرامش مجو

برق زیر پوست باشد جامه سنجاب را

خاکیان را بحر رحمت می کند روشنگری

موجه دریاست صیقل، ظلمت سیلاب را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام