گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برگ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا

دست خود از هر چه شستم پاک، قسمت شد مرا

خود حسابی شد دل آگاه را روز حساب

دیده انصاف میزان قیامت شد مرا

پیری از دنیای باطل کرد روی من به حق

قامت خم گشته محراب عبادت شد مرا

هر می تلخی که بردم در جوانی ها به کار

وقت پیری مایه اشک ندامت شد مرا

دانه ای جز خوردن دل نیست در هنگامه ها

حیف از اوقاتی که صرف دام صحبت شد مرا

آنچه در ایام پیری کم شد از نور بصر

باعث افزونی نور بصیرت شد مرا

منت ایزد را که در انجام عمر آمد به دست

در جوانی گر ز کف دامان فرصت شد مرا

دست هر کس را گرفتم صائب از افتادگان

بر چراغ زندگی دست حمایت شد مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام