گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست

فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست

آه کز بی حاصلیها آنچه می ماند به من

چون صدف زان گوهر یکدانه جز خمیازه نیست

روزی دست و دهان عاشق از بوس و کنار

زان نگار از وفا بیگانه جز خمیازه نیست

می کشد فانوس گستاخانه در بر شمع را

روزی بال و پر پروانه جز خمیازه نیست

از شراب ما دگرها شادمانی می کنند

قسمت ما چون لب پیمانه جز خمیازه نیست

روزی ما چون ملایک دانه تسبیح ماست

در بساط ما ز آب و دانه جز خمیازه نیست

تیر تخشی دارد از نخجیر ما هر کس که هست

گر چه ما را چون کمان در خانه جز خمیازه نیست

رزق نادانان بود صائب شرابی بی غمی

در بساط مردم فرزانه جز خمیازه نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام