گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است

از لب خندان به جز خون در دهان پسته نیست

یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک

در بساط آسیا یک دانه نشکسته نیست

در رحم اطفال از تحصیل روزی فارغند

مانع رزق مقدر خانه دربسته نیست

از سبکرو نقش هیهات است ماند بر زمین

رهنوردی را که باشد نقش پا، آهسته نیست

فارغ است از امتداد قطره های اشک من

آن که می گوید گره در رشته نگسسته نیست

از می لعلی نمی گردد بدخشان سینه اش

دست هر کس چون سبو در زیر سر پیوسته نیست

می توان ره برد از سیما به کنه هر کسی

شاهدی گلزار رنگین را به از گلدسته نیست

پیش ما صائب که هر صیدی به دام آورده ایم

هیچ صیدی در جهان چون معنی برجسته نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام