گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تنگ ظرفم، باده کم زور می سازد مرا

دور گردی و نگاه دور می سازد مرا

نیست از بی حاصلی نقل مکان در خاطرم

خار بی برگم، زمین شور می سازد مرا

چشم بر دریا ندارد کاسه دریوزه ام

اشک نیسان چون صدف معمور می سازد مرا

با گشاد جبهه چون آیینه نازک مشربم

از نظرها یک نفس مستور می سازد مرا

نیست در دل حسن را زنگی ز نیل چشم زخم

آب حیوانم، شب دیجور می سازد مرا

پله نزدیک، سازد دست جرأت را دراز

خار دیوارم، نگاه دور می سازد مرا

غنچه را با شاخساران است پیوند قدیم

دار عبرت چون سر منصور می سازد مرا

خاکساری پادشاه وقت خویشم کرده است

از سفالی کاسه فغفور می سازد مرا

سبزه خوابیده را بیدار سازد ناله ام

وای بر باغی که از خود دور می سازد مرا

بر دل من چون گهر گرد یتیمی بار نیست

کلفت روی زمین معمور می سازد مرا

نیست از زخم زبان پروا، ز شیرینی مرا

شهد صافم، خانه زنبور می سازد مرا

نیست صائب در بساط من به غیر از زخم و داغ

همچو مجنون وادی پرشور می سازد مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام