گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست

یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست

در سر کویی که من بر اطلس خون می تپم

خضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست

ذره و خورشید گلبانگ اناالحق می زنند

نغمه بیگانه ای در پرده این ساز نیست

من که نتوانم ز سستی بال خود را جمع کرد

ماه عید من به غیر از ناخن شهباز نیست

مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بند

شهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست

پرده داری می کند رنگ رخ معشوق را

چون شراب لعل، خون عاشقان غماز نیست

نیست صائب دلنشین خاطر مشکل پسند

مصرعی کان تیر روی ترکش اعجاز نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام