گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا

گرمی افسردگان افسرده تر سازد مرا

اشک نیسانم، گدایی دارم از بحر گهر

چون صدف دامان پاکی، تا گهر سازد مرا

معنی دور، از لباس لفظ می گردد جدا

مختصر کی این جهان مختصر سازد مرا

شعله بی باک را از چوبکاری باک نیست

چوب گل از بوی گل دیوانه تر سازد مرا

ناخن فولاد دارم در گشاد کارها

بوی خون صاحب جگر چون نیشتر سازد مرا

بحر را تلخی ز آفت ها دعای جوشن است

تلخرویی از حلاوت بیشتر سازد مرا

رشته عمرم به اندک فرصتی گردد گره

گر چنین بی تاب، آن موی کمر سازد مرا

جذبه دریا بود صائب دلیل سیل من

کی ره خوابیده دلگیر از سفر سازد مرا؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام