گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست

موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست

در فضای دشت با صرصر سراسر می رود

شمع بی پروای ما محفل نمی داند که چیست

جسم ما را در خاک در آغوش نتواند گرفت

گردباد آسایش منزل نمی داند که چیست

گوهر آسان چون به دست افتد ندارد اعتبار

قیمت داغ جنون را دل نمی داند که چیست

هر کجا ویرانه ای را یافت، منزل می کند

شوق ما را سیل پا در گل نمی داند که چیست

صائب از خاک شهیدان شمع روشن می شود

سرد گردیدن چراغ دل نمی داند که چیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

میترا نوشته:

با سلام در بیت سوم : جسم ما را خاک در آغوش نتواند گرفت صحیح می باشد . با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام