گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست

سکه کامل عیاران مرد می داند که چیست

پایکوبان رفت ازین صحرای وحشت گردباد

قدر تنهایی بیابانگرد می داند که چیست

چهره زرین گشاید آب رحم از دیده ها

مهر تابان قدر رنگ زرد می داند که چیست

خط ز راه خاکساری حسن را تسخیر کرد

رتبه افتادگی را گرد می داند که چیست

نه ز بیدردی است گر عاشق نداند قدر درد

هر که شد بی درد، قدر درد می داند که چیست

درد جانکاه مرا دور از حضور دوستان

هر که گردیده است بی همدرد می داند که چیست

صائب از دل زنگ ظلمت را زدودن سهل نیست

صبح صادق قدر آه سرد می داند که چیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام