گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست

در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست

نیست همت غافل از احوال دورافتادگان

بحر را در جستجو صد ابر گوهر بار هست

در خم چوگان گردون گردش ما را ببین

تا بدانی نقطه سرگردانتر از پرگار هست

صورت احوال زاهد در نقاب اولی ترست

طرفه دیوی در پس این پرده پندار هست

کو چنان چشمی که بتوان جمال یار دید؟

من گرفتم در قیامت رخصت دیدار هست

چند روزی شکر این کوته زبانان بیش نیست

شکر ارباب سخن باقی است تا گفتار هست

غم به قدر غمگسار از چرخ نازل می شود

هست در هر جا که صندل دردسر بسیار هست

می برد اسلام غیرت بر رواج اهل کفر

در دل تسبیح چندین عقده از زنار هست

بر تو دشوارست دل زین خاکدان برداشتن

ورنه صائب طرفه گنجی زیر این دیوار هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام