گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟

یا به دل بردن کمر ماه تمامش تنگ بست

کاروان حسن پنداری مسافر می شود

کز خط مشکین، لب لعلش میان را تنگ بست

لنگر تمکین نگردد قاف، حسن شوخ را

کوهکن تمثال شیرین را چسان بر سنگ بست؟

رنگ در هر دیدن از شاخی به شاخی می پرد

وقت آن کس خوش که دل بر عالم بیرنگ بست

صائب از رنگین عذاران چشم بستن مشکل است

چشم خود را چون حباب از باده گلرنگ بست؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دلشده نوشته:

سلام بر ولی خدا، امام عصر، حضرت صاحب زمان نازنین. فردا ۲۵ ذیقعده است، روز دحو الارض، روزی که از جهتی، وعده ی ظهور شما در آن داده شده است.
این چند ساعت مانده به صبح را در همین هوس خام و خیال خوش، خواهیم گذراند.
خدا کند که بیایی، ای سفر کرده ی حاضر…

کانال رسمی گنجور در تلگرام