گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خلق خوش در نوبهار عافیت دارد مرا

خاکساری در حصار عافیت دارد مرا

تا چه بدمستی ز من سرزد که دور روزگار

در کشاکش از خمار عافیت دارد مرا

آسمان گر از خزان درد پامالم کند

به که سرسبز از بهار عافیت دارد مرا

تا سبو بر دوش دارم از خمار آسوده ام

میکشی در زیر بار عافیت دارد مرا

صبح محشر شور در عالم فکند و همچنان

آسمان امیدوار عافیت دارد مرا

شکر زنجیر جنون بر گردن من واجب است

مدتی شد در حصار عافیت دارد مرا

اهل دردی نیست صائب زین همه دردی کشان

تا به جامی شرمسار عافیت دارد مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام