گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است

گل به تردستی ز عکس تازه رویان چیدنی است

گر لباس فاخری در عالم ایجاد هست

از گناه زیردستان چشم خود پوشیدنی است

پیشدستی کن، ازین تشویش خود را وارهان

جام پر زهر اجل چون عاقبت نوشیدنی است

از دم سرد خزان چون می رود آخر به باد

با لب خندان به گلچین سر چو گل بخشیدنی است

تا به کی در استخوان بندی گدازی مغز خود؟

این طلسم استخوانی چون ز هم پاشیدنی است

وقت خود ضایع مکن چون غافلان در چیدنش

چون بساط زندگانی عاقبت برچیدنی است

بر دل آزاده حسن خلق بند آهن است

از گل بی خار بیش از خار دامن چیدنی است

نیست از بخت سیه دلهای روشن را ملال

دیده آیینه شبها ایمن از نادیدنی است

دل ز اشک گرم خالی ساز هنگام صبوح

در زمین پاک، صائب تخم خود پاشیدنی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام