گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است

ناله بی فریادرس تیر نشان گم کرده ای است

هر عزیزی را که می بینم درین آشوبگاه

یوسف خود در میان کاروان گم کرده ای است

در نیابد هر که چون پروانه ذوق سوختن

در دل دوزخ بهشت جاودان گم کرده ای است

هر که در آغاز خط از گلرخان غافل شود

در بهاران عندلیب گلستان گم کرده ای است

این علف خواران که هر یک جانبی دارند روی

گله در دامن صحرا شبان گم کرده ای است

بی نصیبان جستجوی رزق بیجا می کنند

نیست چون قسمت، طلب دست دهان گم کرده ای است

دل که در زلف پریشان تو می جوید قرار

در شب تاریک مرغ آشیان گم کرده ای است

رهنوردی را که نبود رهبر ثابت قدم

در بیابان طلب سنگ نشان گم کرده ای است

زیر گردون هر که را می بینم از صاحبدلان

دست و پا در زیر تیغ بی امان گم کرده ای است

در صراط المستقیم عشق، عقل خرده بین

در دل شب راه در ریگ روان گم کرده ای است

هر دل بی درد کز درد طلب افتاد دور

از نفس گیری درای کاروان گم کرده ای است

هر که بهر دانه گردد گرد این سنگین دلان

شاهراه آسیای آسمان گم کرده ای است

هر جوانمردی که سر می پیچد از فرمان پیر

در صف مردان کماندار کمان گم کرده ای است

آن که دارد موی آتش دیده را در پیچ و تاب

خویش را چون تاب در موی میان گم کرده ای است

هر که غافل از ظهور حق بود در ممکنات

بوی یوسف در میان کاروان گم کرده ای است

هست در گم کردن خود، هست اگر آرامشی

هر که خود را یافت مرغ آشیان گم کرده ای است

نیست هر کس را که صائب نفس در فرمان عقل

بر فراز توسن سرکش عنان گم کرده ای است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام