گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون

عیسی آن شیری که از پستان مریم خورده است

در گرانان نشتر آزار را تأثیر نیست

ورنه نیش از زخم ما بسیار مرهم خورده است

آرزوهایی که دل در دیگ فکرت می پزد

چون نباشد خام، شیر خام، آدم خورده است

پا به هر جا می گذاری نشتری در خاک هست

شیشه های آسمان گویا که بر هم خورده است

شکوه صائب از سرشک تلخ، کافر نعمتی است

کعبه با آن قدر، آب شور زمزم خورده است

عقل چون آهوی وحشی از جهان رم خورده است

تا سر زلف پریشان که بر هم خورده است؟

دور تا از توست، می در ساغر عشرت فکن

ورنه این جامی که می بینی سر جم خورده است

کعبه در خون غزالان همچو داغ لاله است

تا صف مژگان خونریز تو بر هم خورده است

از سر تاراج ما ای برق آفت در گذر

حاصل این بوستان را چشم شبنم خورده است

از نهال ما ثمر بی خواست می ریزد به خاک

گوشمال سنگ طفلان نخل ما کم خورده است

نامداری بی سیه بختی نمی آید به دست

در سیاهی غوطه بهر نام، خاتم خورده است

هر که را از باده کیفیت مراد افتاده است

در سفال خود شراب از ساغر جم خورده است

خوشه اشک ندامت می شود هر دانه اش

در بهشت عدن آن گندم که آدم خورده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام