گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟

خاک نتوانست کردن سیر چشم دام را

هر که از روز سیاه نامداران غافل است

می پذیرد چون عقیق از ساده لوحی نام را

خواهش بی جا مرا محروم کرد از فیض عشق

برنمی دارد کریم از سایلان ابرام را

عارفان دل را سفید از نقش هستی کرده اند

رنگ داغ عیب باشد جامه احرام را

ناصح از بیهودگی آبروی خویش برد

بوی خون آید ز افغان مرغ بی هنگام را

شور بختی تلخکامان را به اصلاح آورد

جز نمک درمان نباشد تلخی بادام را

فکر صید خلق دارد زاهدان را گوشه گیر

خاکساری پرده تزویر باشد دام را

خو به مردم کرده را صائب جدایی مشکل است

دامن صحراست زندان صیدهای رام را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین نوشته:

به نظرم باید واژه”بر نمی تابد کریم”در متن شعر درستتر باشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام