گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۳۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است

پشت از کوتاه بینی ها به عقبی کرده است

رزق ما بی دست و پایان بی طلب خواهد رساند

در رحم آن کس که روزی را مهیا کرده است

می خلد چون خار در چشمش تماشای بهشت

هر که سیر گلشن حسنش سراپا کرده است

مردمک چون نقطه سهوست بر چشمم گران

خال او تا در دلم جا چون سویدا کرده است

از رمیدنها خیال چشم آن وحشی غزال

سینه تنگ مرا دامان صحرا کرده است

در دل او ره ندارم، ورنه نخل موم من

ریشه محکم بارها در سنگ خارا کرده است

بی زبان احوال ما را می تواند عرض کرد

بی سخن چشم ترا آن کس که گویا کرده است

در شکرخندش خدا داند چه کیفیت بود

آن که زهر چشم او کار مسیحا کرده است

چرخ کم فرصت همان از خاکمالم نگذرد

با زمین هر چند هموارم مدارا کرده است

نه زلیخا پیرهن تنها به بدنامی درید

عشق صائب پر ازین مستور رسوا کرده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام