گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است

می زند جوش بهاران غنچه تا سر بسته است

بی سخن روشندلان بهتر به مضمون می رسند

نامه وا کرده اینجا نامه سربسته است

عندلیب خوش نوایی را دهن پر زر نکرد

غنچه از بهر چه یارب در گره زر بسته است؟

پرده عصمت بود زندان حسن شوخ چشم

شمع در فانوس چون پروانه پر بسته است

کوه را موج حوادث در فلاخن می نهد

این صدف از ساده لوحی دل به گوهر بسته است

حسن عالمسوز را پروای آه سرد نیست

بارها این شمع ره بر باد صرصر بسته است

آن که بی شیرازه دارد کهنه اوراق مرا

بارها شیرازه دیوان محشر بسته است

سبزه خط زان لب جانبخش دل را مانع است

خضر آب زندگی را بر سکندر بسته است

دولت دنیا سبک جولانتر از بال هماست

ساده لوح آن کس که دل بر تخت و افسر بسته است

آن که ابروی هلال عید را طاق آفرید

طاق ابروی ترا بسیار بهتر بسته است

نیست صائب در پر پرواز کوتاهی مرا

دور باش باغبان مرغ مرا پر بسته است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام