گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دل هر کس بود درد طلب در منزل است

آب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است

مرکب آزاد مردان می شود دنیای پوچ

از سبکروحی خس و خاشاک را کف ساحل است

مردم آزاده دست از تن پرستی شسته اند

در کنار آب، پای سرو دایم در گل است

آتش و پنبه است با هم صحبت سنگین دلان

با گرانان پله میزان گردون مایل است

اهل همت را ز گوهر آنچه باید حفظ کرد

در محیط آفرینش آبروی سایل است

ماه را خورشید عالمتاب می سازد تمام

سالک از نقصان نیندیشد چو مرشد کامل است

نیست تسخیر دل ما کار آتش طلعتان

این سپند شوخ در مجمر برون محفل است

این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است

دل ز راه ذوق داند کاین کدامین منزل است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام