گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است

نقطه پا بر جا خوش و پرگار سرگردان خوش است

یوسف بی عیب را پیراهنی در کار نیست

سرو سیمین از لباس عاریت عریان خوش است

از تریهای فلک بی حاصلان خون می خورند

هر که را در خاک تخمی هست با باران خوش است

غافلان را تنگنای خاک باغ دلگشاست

پای خواب آلود را با گوشه دامان خوش است

دیده آیینه از خواب پریشان فارغ است

عالم پرشور در چشم و دل حیران خوش است

نیست بزم باده را بی گریه مستی نمک

چهره گلزار خندان و هوا گریان خوش است

تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است

گر امید وصل باشد محنت هجران خوش است

نیست صائب عاشقان را شکوه از زخم زبان

خال با خط خوشنما و چشم با مژگان خوش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام