گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است

با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است

نیست پروا تلخکامان را ز تلخی های عشق

آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است

کوه طاقت برنمی آید به موج حادثات

لنگر از رطل گران کردن درین دریا خوش است

بادبان کشتی می نعره مستانه است

های هوی میکشان در مجلس صهبا خوش است

خرقه تزویر از باد غرور آبستن است

حق پرستی در لباس اطلس و دیبا خوش است

ماه در ابر تنک جولان دیگر می کند

چهره طاعت نهان در پرده شبها خوش است

هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی می کنند

چهره امروز در آیینه فردا خوش است

فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را

عشرت امروز بی اندیشه فرداخوش است

برق را در خرمن مردم تماشا کرده است

آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است

زور بر راه آورد چون راهرو تنها شو

از دو عالم، دشت پیمای طلب تنها خوش است

ناقصان در پرده ظلمت نمی بینند نور

ورنه پیش کاملان طاوس سر تا پا خوش است

هیچ کاری بی تأمل گر چه صائب خوب نیست

بی تأمل آستین افشاندن از دنیا خوش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عبدالله نوشته:

جایی دیدم
با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است
تشنه به جای خشک به نظرم صحیح تر میباشد

Hamishe bidar نوشته:

مگر حواشی اینجا سانسور میشوند؟ تقریباّ مطمءنم که اینجا کلی حواشی نوشته بودند.

Hamishe bidar نوشته:

اشتباه کرفتم غزل را!

کانال رسمی گنجور در تلگرام