گنجور

ث-د

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » ث-د
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «م» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | چ | ح | خ | د | ذ | ر | ز | س | ش | ص | ض | ط | ظ | ع | غ | ف | ق | ک | گ | ل | م | ن | و | ه | ی

ث

غزل شمارهٔ ۲۲۶۳: آیینه را سیاه کند با غبار بحث

ج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۴: بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۵: چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۶: نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۷: داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۸: نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۹: نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج

غزل شمارهٔ ۲۲۷۰: به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج

غزل شمارهٔ ۲۲۷۱: تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۷۲: آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج

چ

غزل شمارهٔ ۲۲۷۳: دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ

غزل شمارهٔ ۲۲۷۴: بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ

غزل شمارهٔ ۲۲۷۵: لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ

غزل شمارهٔ ۲۲۷۶: ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ

غزل شمارهٔ ۲۲۷۷: لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ

ح

غزل شمارهٔ ۲۲۷۸: در جبین کس نمی بینیم انوار صلاح

غزل شمارهٔ ۲۲۷۹: تا به کی همچون سگان گیرد ترا در خواب، صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۰: قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۱: چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۲: عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۳: خرده انجم ندارد رونقی در کوی صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۴: گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۵: نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۶: می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۷: خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۸: گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۸۹: نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۰: منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۱: قسم به خط لب ساقی و دعای قدح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۲: دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۳: زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۴: آفاق را کند به نفش مشکبار صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۵: از بس مکدرست درین روزگار صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۶: لبریز از می شفق کن ایاغ صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۷: از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۸: روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح

غزل شمارهٔ ۲۲۹۹: دل زنده می کند نفس جانفزای صبح

غزل شمارهٔ ۲۳۰۰: زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح

غزل شمارهٔ ۲۳۰۱: مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح

غزل شمارهٔ ۲۳۰۲: تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح

خ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳: ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۴: دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۵: مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۶: مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۷: اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۸: مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ

غزل شمارهٔ ۲۳۰۹: وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ

د

غزل شمارهٔ ۲۳۱۰: شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۱: از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۲: خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۳: بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۴: ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۵: حسن خواهد رفت و داغت بر جگر خواهد نهاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۶: تا زخط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۷: بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۸: مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد

غزل شمارهٔ ۲۳۱۹: کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۰: غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۱: رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۲: دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۳: غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۴: رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۵: از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۶: آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۷: هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۸: زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۲۹: جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۰: عشق اول ناتوانان را به منزل می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۱: از فسون عالم اسباب خوابم می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۲: شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۳: چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۴: وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۵: از شکست من دم تیغ تغافل می پرد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۶: چشم برق از اشتیاق خرمن من می پرد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۷: می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۸: بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد

غزل شمارهٔ ۲۳۳۹: تا به کی در خواب سنگین روزگارم بگذرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۰: بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۱: سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۲: جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۳: لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۴: خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۵: چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۶: چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۷: در غبار خط همان زلفش بود جویای دل

غزل شمارهٔ ۲۳۴۸: چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۴۹: عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۰: تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۱: آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۲: مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۳: کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۴: مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۵: هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۶: هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۷: کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۸: خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۵۹: هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۰: روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۱: هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۲: دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۳: گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۴: صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۵: سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۶: ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۷: خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۸: سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۶۹: ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۰: دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۱: عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۲: گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۳: شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۴: هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۵: تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۶: آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۷: ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۸: یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد

غزل شمارهٔ ۲۳۷۹: چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۰: عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۱: آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۲: کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۳: مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۴: می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۵: عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۶: دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۷: زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۸: عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۸۹: عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۰: می برون زان چهره شاداب گل می آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۱: از سر من مغز را سودا برون می آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۲: هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۳: خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۴: لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۵: یار ما در پرده شب باده تنها می خورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۶: شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۷: چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۸: خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد

غزل شمارهٔ ۲۳۹۹: این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است

غزل شمارهٔ ۲۴۰۰: خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۱: گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۲: غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۳: مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۴: از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۵: هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۶: هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۷: خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۸: من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۰۹: بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۰: بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۱: از حریص افزون به قانع فیض احسان می رسد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۲: بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۳: از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۴: دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۵: تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۶: بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۷: از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۸: جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد

غزل شمارهٔ ۲۴۱۹: حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۰: یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۱: از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۲: بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۳: از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۴: تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۵: جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۶: تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۷: خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۸: بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد

غزل شمارهٔ ۲۴۲۹: دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۰: از وصال یار داغ حسرت من تازه شد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۱: هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۲: آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۳: از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۴: درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۵: ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۶: از تماشایی صفای روی جانان کم نشد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۷: روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۸: هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشد

غزل شمارهٔ ۲۴۳۹: عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۰: زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۱: نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۲: منعم از دلبستگی آزار دنیا می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۳: عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۴: هر که را از خانه بیرون جذبه دل می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۵: زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۶: غافلی کز دل نفس بی یاد یزدان می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۷: بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۸: کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۴۹: تیرگی از مد احسان جان روشن می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۰: گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۱: سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۲: از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۳: آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۴: حسرت از منقار خون آلود بلبل می چکد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۵: نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۶: از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد

غزل شمارهٔ ۲۴۵۷: شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند

غزل شمارهٔ ۲۴۵۸: دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند

غزل شمارهٔ ۲۴۵۹: عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۰: هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۱: از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۲: عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۳: مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۴: از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۵: بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۶: از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۷: از دیار مردمی دیار در عالم نماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۸: حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند

غزل شمارهٔ ۲۴۶۹: آبها آیینه سرو خرامان تواند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۰: اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۱: خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۲: از سر زانوی خود آیینه دارت داده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۳: بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۴: ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۵: عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۶: منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۷: ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۸: از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۷۹: حسن را پوشیده در خط چون عنبر کرده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۰: خنده ات را چاشنی از شیر و شکر کرده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۱: گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۲: خشم را روشندلان در حلم پنهان کرده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۳: گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۴: وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۵: از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۶: شوخ چشمان درد بیش و کم به دل افزوده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۷: دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۸: تن پرستانی که در تضییع آب و دانه اند

غزل شمارهٔ ۲۴۸۹: از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۰: تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۱: پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۲: از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۳: در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۴: خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۵: لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۶: اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۷: هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۸: در دل شب هر که جامی از می احمر زند

غزل شمارهٔ ۲۴۹۹: ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۰: جام خالی غوطه در خم بی محابا می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۱: نه همین بر قلب ایمان یا دل ما می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۲: در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۳: با دهان خشک هر کس خنده تر می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۴: هر که دامن بر میان در چیدن گل می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۵: با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۶: چون زتاب می رخت بر لاله پهلو می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۷: شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۸: دامن آنها کز گرانجانان دنیا می کشند

غزل شمارهٔ ۲۵۰۹: می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۰: پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۱: عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۲: هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۳: می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۴: پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۵: آه ازان روزی که عاشق شکوه را سروا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۶: هر که چین منع از ابروی دربان وا کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۷: زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۸: عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند

غزل شمارهٔ ۲۵۱۹: رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۰: چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۱: جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۲: هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۳: باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۴: خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۵: آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۶: تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۷: نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۸: مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند

غزل شمارهٔ ۲۵۲۹: صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۰: دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۱: زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۲: چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۳: کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۴: بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۵: ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۶: کی گره باز از دل من باده گلگون کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۷: ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۸: گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند

غزل شمارهٔ ۲۵۳۹: هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۰: زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۱: با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۲: جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۳: سیل اشکم گوهر راز آشکار می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۴: هر که آن لبهای میگون را تماشا می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۵: عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۶: دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۷: سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۸: آن که از اوضاع خود دایم شکایت می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۴۹: مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۰: تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۱: سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۲: محو جانان خویش را جانان تصور می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۳: خال موزونت سویدا را زدل حک می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۴: گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۵: شوق را آتش عنان دوری منزل می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۶: خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۷: گر جلا آیینه های تیره را نم می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۸: فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۵۹: عمر را کوته نفسهای پریشان می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۰: نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۱: دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۲: گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۳: ساغر پر می علاج جان محزون می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۴: گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۵: خط غزال چشم را آهوی مشکین می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۶: تیشه را از خون خود فرهاد رنگین می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۷: غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۸: شرم حسن شوخ را کی پرده سازی می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۶۹: عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۰: تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۱: دخل ناقص بر سخن سنجان گرانی می کند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۲: دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۳: هر که خار آرزو در دیده دل بشکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۴: از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۵: سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۶: گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۷: کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۸: سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند

غزل شمارهٔ ۲۵۷۹: گریه من آب در جوی سحر می افکند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۰: محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۱: آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۲: برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۳: خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۴: حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۵: نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۶: گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۷: هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸: خام دستانی که پشت پا به دنیا می زنند

غزل شمارهٔ ۲۵۸۹: با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۰: هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۱: با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۲: نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۳: کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۴: من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۵: کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۶: غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۷: هر کجا خوبان چراغ دلبری بر می کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۸: نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند

غزل شمارهٔ ۲۵۹۹: سالکان خودنما قطع بیابان می کنند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۰: رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۱: گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۲: بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۳: کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۴: در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۵: کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۶: گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۷: داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۸: منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند

غزل شمارهٔ ۲۶۰۹: اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند

غزل شمارهٔ ۲۶۱۰: بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۱: دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۲: رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۳: آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۴: ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۵: از سعادت در دماغش بیضه پندار بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۶: یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۷: جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۸: تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود

غزل شمارهٔ ۲۶۱۹: یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۰: ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۱: در کنار دایه حسن او جهان افروز بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۲: ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۳: دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۴: شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۵: تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۶: از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۷: آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۸: خنده سوفار با دلگیری پیکان بود

غزل شمارهٔ ۲۶۲۹: پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۰: شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۱: دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۲: شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۳: مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ

غزل شمارهٔ ۲۶۳۴: روح را در تنگنای جسم کی شادی بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۵: اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۶: چند دستم شانه زلف پریشانی بود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۷: یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۸: پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود

غزل شمارهٔ ۲۶۳۹: هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۰: حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۱: صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۲: کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۳: چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۴: می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۵: مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۶: از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۷: چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۸: در چمن چون حرف آن بالای موزون می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۴۹: در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۰: دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۱: هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۲: شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۳: دستگاه شور من از دامن هامون فزود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۴: چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۵: در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۶: در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۷: هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۸: دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۵۹: سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۰: عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۱: کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۲: در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۳: بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۴: هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۵: چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۶: هر که در راه طلب صادق بود واصل شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۷: هر سبک مغزی که غافل شد ز دل باطل شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۸: جزرخش کز وی زمین و آسمان پر گل شود

غزل شمارهٔ ۲۶۶۹: ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۰: کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۱: نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۲: حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۳: گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۴: حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۵: حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۶: خاک نتواند حجاب دیده روشن شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۷: چند قرب یار از غفلت حجاب من شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۸: از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود

غزل شمارهٔ ۲۶۷۹: حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۰: یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۱: تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۲: عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۳: با وجود مرگ، کی هستی گوارا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۴: دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۵: خانه ای کز نور حسن او مصفا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۶: هر که می گردد ز اهل ذکر، دانا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۷: گر به این دستور قد یار رعنا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۸: آن لب رنگین سخن بی خواست گویا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۸۹: عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۰: کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۱: محنت امروز، فردا جمله راحت می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۲: زر و بال منعمان روز قیامت می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۳: هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۴: بعد عمری گر وصال او میسر می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۵: زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۶: زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۷: سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۸: گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود

غزل شمارهٔ ۲۶۹۹: جان بی مغزان به خاک تیره واصل می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۰: دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۱: دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۲: گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۳: می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۴: هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۵: از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۶: هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۷: جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۸: زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۰۹: گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۰: عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۱: کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۲: در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۳: دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۴: روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۵: سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۶: در چراغ دیده من آب روغن می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۷: دل ز احیای شب دیجور روشن می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۸: خانه مردم اگر از ماه روشن می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۱۹: از تجرد نور حکمت در دل افزون می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۰: از نظربازان کمال حسن افزون می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۱: گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۲: غفلت دل از شراب ناب افزون می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۳: اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۴: آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۵: بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۶: نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۷: یک دل روشن نگهبان جهانی می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۸: مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۲۹: دیده روشن از فروغ آشنایی می شود

غزل شمارهٔ ۲۷۳۰: زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود

غزل شمارهٔ ۲۷۳۱: عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود

غزل شمارهٔ ۲۷۳۲: گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود

غزل شمارهٔ ۲۷۳۳: جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۳۴: کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۳۵: دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۳۶: بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۳۷: غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۳۸: شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۳۹: گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۴۰: عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۴۱: راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۴۲: چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۴۳: صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۴۴: چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد

غزل شمارهٔ ۲۷۴۵: خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید

غزل شمارهٔ ۲۷۴۶: برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید

غزل شمارهٔ ۲۷۴۷: یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید

غزل شمارهٔ ۲۷۴۸: ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید

غزل شمارهٔ ۲۷۴۹: باده منصور در جام و سبوی من رسید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۰: دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۱: وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۲: وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۳: مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۴: پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۵: شوخی میخانه از محراب می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۶: در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۷: خواری از اغیار بهر یار می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۸: می به روی لاله رنگ یار می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۵۹: مشق هجران در کنار بحر می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۰: می به رغم عالم پرشور می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۱: جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۲: جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۳: سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۴: چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۵: درد را چون صاف در میخانه می باید کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۶: تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۷: دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۸: هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۶۹: از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۰: با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۱: روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه

غزل شمارهٔ ۲۷۷۲: زلف او موی سفید نافه را در خون کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۳: از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۴: از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۵: تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۶: دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷: نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۸: مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید

غزل شمارهٔ ۲۷۷۹: چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰: از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۱: بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۲: چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۳: وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۴: سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۵: گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۶: دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۷: خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۸: بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید

غزل شمارهٔ ۲۷۸۹: غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۰: مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۱: نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۲: مبادا بر سر من سایه بال هما افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۳: دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۴: به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۵: زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۶: زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۷: در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۸: به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد

غزل شمارهٔ ۲۷۹۹: شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۰: مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۱: نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۲: زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۳: مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۴: به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۵: به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۶: سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۷: کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۸: دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد

غزل شمارهٔ ۲۸۰۹: خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۰: ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۱: شکر لعل لبش در تلخی دشنام می پیچد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۲: مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۳: خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۴: دو بالا می شود طول امل چون قد دو تا گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۵: به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۶: بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۷: زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۸: مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۱۹: غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را

غزل شمارهٔ ۲۸۲۰: در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۱: مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۲: نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۳: نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۴: زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۵: اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۶: سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۷: بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۸: کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۲۹: چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۰: به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۱: سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۲: دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۳: زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۴: ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۵: مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۶: به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷: ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۸: زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۳۹: نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰: سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۱: ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۲: سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۳: ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۴: عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۵: به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۶: به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۷: زگل تنها کجا بزم گلستان ساز می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۸: دل من بیقرار از شعله آواز می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۴۹: زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۰: گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۱: خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۲: شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۳: زخاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۴: به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۵: کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۶: مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۷: زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۸: از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۵۹: دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۰: دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۱: نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۲: دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت

غزل شمارهٔ ۲۸۶۳: زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۴: به احسان خانه از سیل حوادث رسته می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۵: زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۶: مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۷: زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۸: نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۶۹: دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۰: سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۱: دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۲: دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۳: خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۴: برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۵: دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۶: معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۷: نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۸: به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۷۹: شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۰: به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۱: بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۲: چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۳: چمن پیرا نه گل را دسته در گلزار می بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۴: دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۵: کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۶: زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۷: نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۸: عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۸۹: خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۰: تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۱: زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۲: گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۳: چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۴: خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۵: سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۶: تماشای بتان از چشم خون بسیار می آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۷: زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۸: زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد

غزل شمارهٔ ۲۸۹۹: قبول خاطر از نظاره منظور می بارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۰: سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۱: زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۲: کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۳: مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۴: کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۵: توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۶: از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۷: مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۸: خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۰۹: اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۰: اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۱: مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۲: دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۳: سر عاشق زتن کی هر می کم زور بردارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۴: نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر

غزل شمارهٔ ۲۹۱۵: نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۶: دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۷: نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۸: اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۱۹: ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۰: مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۱: لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۲: به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۳: مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۴: چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۵: من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۶: مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۷: مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۸: مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۲۹: اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۰: لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۱: خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۲: نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۳: کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۴: دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۵: سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۶: سمندر داغها از آتش رخسار او دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۷: زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۸: چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۳۹: دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۰: گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۱: دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۲: دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۳: دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۴: مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۵: چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۶: چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۷: لب نانی که از دامان سایل باز می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۸: به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۴۹: کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۰: خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۱: دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۲: هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۳: زآه عاشقان اندیشه ای اختر نمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۴: تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۵: دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۶: عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۷: نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۸: شکوه عشق را گردون گردان برنمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۵۹: دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۰: دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۱: بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۲: فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۳: دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۴: به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۵: بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۶: به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۷: مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۸: سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۶۹: زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۰: به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۱: زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۲: زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۳: دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۴: زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۵: حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۶: به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۷: سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۸: چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۷۹: دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۰: شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۱: زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۲: اگرچه رنگ می گیرد زمه هر جا بود سیبی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۳: به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۴: غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۵: علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۶: تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۷: زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۸: فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۸۹: کسی از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۰: دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۱: زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۲: چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۳: اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۴: به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۵: جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۶: شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۷: زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۸: شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد

غزل شمارهٔ ۲۹۹۹: زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۰: به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۱: مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۲: محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۳: محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۴: چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگش

غزل شمارهٔ ۳۰۰۵: جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۶: چراغ حسن را دامان خط مستور می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۷: نمک داغ مرا چون مرهم کافور می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۸: برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۰۹: دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۰: غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۱: زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۲: لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۳: فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۴: به داغی عشق کار مردم دیوانه می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۵: خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۶: سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۷: زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۸: دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازد

غزل شمارهٔ ۳۰۱۹: مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۰: قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۱: به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۲: مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۳: دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۴: سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۵: اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۶: خمار می مرا در گوشه میخانه می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۷: کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۸: مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۲۹: غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۰: ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۱: ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۲: به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۳: زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۴: زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۵: مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۶: خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۷: مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۸: به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۳۹: نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۰: کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۱: کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۲: زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۳: مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۴: زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۵: مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۶: دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۷: زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۸: غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۴۹: که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۰: سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۱: تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده

غزل شمارهٔ ۳۰۵۲: به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۳: ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۴: گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۵: به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۶: مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۷: کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۸: غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۵۹: زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۰: اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۱: به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۲: هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۳: زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۴: فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۵: زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۶: اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۷: حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۸: که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد

غزل شمارهٔ ۳۰۶۹: ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۰: که با قد دو تا از مرگ غافل می تواند شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۱: چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۲: به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۳: گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۴: نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۵: زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۶: به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۷: نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۸: رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

غزل شمارهٔ ۳۰۷۹: ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۰: دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۱: زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۲: بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۳: اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۴: گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۵: بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۶: غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۷: به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۸: دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۸۹: لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۰: مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۱: اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۲: دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۳: خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۴: مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۵: چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۶: اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۷: دمی چون صبح می خواهم درین عالم زمن باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۸: کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد

غزل شمارهٔ ۳۰۹۹: در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۰: ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۱: به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۲: خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۳: من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۴: نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۵: ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۶: به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۷: دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۸: نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۰۹: پرستاری دل افگار را دشوار می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۰: طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۱: تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۲: حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۳: گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۴: بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۵: دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۶: صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۷: گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۸: زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۱۹: زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۰: خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۱: دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۲: بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۳: دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۴: شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۵: اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۶: گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۷: نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۸: حصاری آدمی را به زهمواری نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۱۲۹: سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۰: دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۱: زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۲: سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۳: خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۴: نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۵: به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۶: نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۷: بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۸: در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۳۹: زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۰: شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۱: زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۲: خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۳: به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۴: به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۵: به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد

غزل شمارهٔ ۳۱۴۶: چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند

غزل شمارهٔ ۳۱۴۷: نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند

غزل شمارهٔ ۳۱۴۸: دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه

غزل شمارهٔ ۳۱۴۹: نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۰: زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۱: زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۲: کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۳: زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۴: چه شد قدر مرا گر چرخ دون پرور نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۵: بهار عارض او را به سامان کس نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۶: چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۷: دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۸: زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۱۵۹: زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۰: اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۱: که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۲: نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید

غزل شمارهٔ ۳۱۶۳: ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۴: زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۵: نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۶: دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۷: زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۸: زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۶۹: سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۰: به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۱: دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۲: سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۳: زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۴: حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۵: رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۶: همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۷: کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۸: زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند

غزل شمارهٔ ۳۱۷۹: زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند

غزل شمارهٔ ۳۱۸۰: زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود

غزل شمارهٔ ۳۱۸۱: تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود

غزل شمارهٔ ۳۱۸۲: کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود

غزل شمارهٔ ۳۱۸۳: به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید

غزل شمارهٔ ۳۱۸۴: به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید

غزل شمارهٔ ۳۱۸۵: نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید

غزل شمارهٔ ۳۱۸۶: کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید

غزل شمارهٔ ۳۱۸۷: به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید

غزل شمارهٔ ۳۱۸۸: کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید

غزل شمارهٔ ۳۱۸۹: به امید چه از تن غافلان را جان برون آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۰: زقید جسم جانهای عزیز آسان برون آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۱: اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۲: گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۳: مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۴: به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۵: غم عالم به دل از دیده خونبار می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۶: دل از مژگان خواب آلود در زنهار می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۷: درین صحرا که یارب از پی نخجیر می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۸: به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید

غزل شمارهٔ ۳۱۹۹: به آیین تمام از خم شراب صاف می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۰: شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۱: که بر بالین من با قامت چالاک می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۲: به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۳: نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۴: از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۵: اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۶: بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۷: کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید

غزل شمارهٔ ۳۲۰۸: گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش

غزل شمارهٔ ۳۲۰۹: نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۰: ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۱: ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۲: مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۳: خیال او به تدبیر از دل من برنمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۴: زدل کاری که آید از لب خندان نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۵: زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۶: به کار سینه صافان دیده روشن نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۷: زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۸: به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۱۹: زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۰: تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۱: تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۲: نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۳: زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۴: نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۵: زسوز عشق داغی بر دل افگار می باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۶: نکویان را عتاب و لطف با هم یار می باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۷: قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۸: مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید

غزل شمارهٔ ۳۲۲۹: مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۰: دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۱: دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۲: به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۳: گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۴: حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرماید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۵: مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جوید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۶: به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۷: غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۸: زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شوید

غزل شمارهٔ ۳۲۳۹: صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید

غزل شمارهٔ ۳۲۴۰: که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید

غزل شمارهٔ ۳۲۴۱: دل سودازده در طره دلدار افتاد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۲: هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۳: عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۴: آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۵: هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۶: قطره بیجگری کز نظر ما افتد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۷: نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۸: دل ارباب تنعم ز نوا می افتد

غزل شمارهٔ ۳۲۴۹: هرکجا پرتو جانانه ما می افتد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۰: کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۱: یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۲: زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۳: نفس از توبه صادق دم عیسی گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۴: جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۵: پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۶: آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۷: سخن عشق محال است مکرر گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۸: حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۵۹: هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۰: نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۱: چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۲: که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۳: که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۴: در واکرده، در بسته ز دربان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۵: خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۶: دل ما کی تهی از درد به افغان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۷: چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۸: نخل قد تو به باغی که خرامان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۶۹: سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۰: نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۱: چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۲: گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۳: گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۴: منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۵: از نظر بازی من چشم سخنگو گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۶: وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۷: عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۸: هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۷۹: دولت حسن ز خط زیر و زبر می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۰: دل هرکس که مقید به هوس می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۱: سر ارباب جدل خرج زبان می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۲: راست آزرده کی از زخم زبان می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۳: دیدنت باعث سرسبزی جان می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۴: آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۵: اشک دریادل ما گرد جهان می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۶: صبر در عشق ز دلها سفری می گردد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۷: کوه در بادیه شوق کمر می بندد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۸: غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد

غزل شمارهٔ ۳۲۸۹: دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۰: کلفت از سینه می ناب برون می آرد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۱: تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۲: چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۳: دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۴: می در آن لعل گهربار تماشا دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۵: عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۶: از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۷: آه عشاق سینه روز اثرها دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۸: چشم پرکار تو در پرده بیانها دارد

غزل شمارهٔ ۳۲۹۹: مرهم زخم مرا شور محبت دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۰: سالک از منزل نزدیک شکایت دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۱: شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۲: سخنی کز دل بیتاب بود پردارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۳: عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۴: می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۵: حسن در خانه زین جلوه دیگر دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۶: رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۷: خصم را عقل مقید به تحمل دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۸: در خور مزد فلک کار به آدم دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۰۹: بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۰: دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۱: رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۲: تشنگان حال جگر سوختگان می دانند

غزل شمارهٔ ۳۳۱۳: سالک امید نجات از دل روشن دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۴: از بتان شسته عذاری که حجابی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۵: لب لعل تو اگر جام شرابی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۶: هر که چون زانوی خود آینه داری دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۷: هر که رخساره آیینه گدازی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۸: حسن نو خط تو سرمایه نازی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۱۹: گوشه گیری که لب نان حلالی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۰: هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۱: نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۲: ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۳: جام می چهره اندیشه نمایی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۴: دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۵: پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۶: نه همین فکر مرا روز به من نگذارد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۷: دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۸: سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد

غزل شمارهٔ ۳۳۲۹: دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۰: هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۱: صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت

غزل شمارهٔ ۳۳۳۲: هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۳: جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۴: از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۵: زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۶: چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۷: هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۸: کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۳۹: روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۰: پای بر چرخ نهد هر که ز سر می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۱: روزگار طرب و نوبت غم می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۲: از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۳: کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۴: غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۵: دولت از دیده بیدار طلب باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۶: خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۷: ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۸: نوبهارست سرانجام زری باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۴۹: دل چون آینه را تار نمی باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۰: روی آیینه دل تار نمی باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۱: خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۲: رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۳: رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۴: حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۵: از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۶: قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۷: دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت

غزل شمارهٔ ۳۳۵۸: دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۵۹: تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۰: برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۱: سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۲: سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۳: آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۴: از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۵: بی تو گر شاخ گلی دیده تماشا می کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۶: حسن آن روز که آیینه مصفا می کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۷: در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۸: خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد

غزل شمارهٔ ۳۳۶۹: از خموشی دل روشن گهران آب خورد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۰: چند دل خون خود از دوری احباب خورد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۱: اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۲: جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۳: شعله شوق اگر در دل خارا گیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۴: زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۵: هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۶: اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۷: چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۸: کیست دست من آزاده ز یاران گیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۷۹: تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۰: شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۱: قدم از صدق درین مرحله می باید زد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۲: عشق اول به دل سوخته آدم زد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۳: قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۴: هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۵: آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را

غزل شمارهٔ ۳۳۸۶: نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۷: عاشق محو به دلدار نمی پردازد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۸: گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد

غزل شمارهٔ ۳۳۸۹: باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۰: بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۱: اشک را دیده من گوهر غلطان سازد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۲: زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۳: صبر را زمزمه من سفری می سازد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۴: سینه را تیره هوا و هوسی می سازد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۵: چه میان است که دایم چو دل من لرزد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۶: پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۷: در حریمی که گل روی ایاغ افروزد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۸: عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد

غزل شمارهٔ ۳۳۹۹: اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۰: پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۱: هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۲: دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۳: چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۴: در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۵: منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۶: نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۷: می توان گرد خط از آینه حسن زدود

غزل شمارهٔ ۳۴۰۸: گریه ابری است که از دامن دل می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۰۹: زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۰: من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۱: عشق در پای گلی رنگ وفا می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۲: زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۳: صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۴: محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۵: چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۶: تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۷: کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۸: جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد

غزل شمارهٔ ۳۴۱۹: دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۰: چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۱: بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۲: دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۳: پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۴: خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۵: خارج از پرده آهنگ نمی باید شد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۶: هر که ایام خط از سیمبران غافل شد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۷: جگر پاره اگر مایده خوانم شد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۸: لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد

غزل شمارهٔ ۳۴۲۹: بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۰: اگر آن غمزه خونریز مصور می شد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۱: پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۲: صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۳: عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۴: چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۵: ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۶: شمع با مضطرب از دست حمایت باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۷: قبله زن صفتان آینه زر باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۸: چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۳۹: پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۰: دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۱: من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۲: نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۳: دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۴: گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۵: نقد روشن گهران در گره غم باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۶: نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۷: نمک صبح در آن است که خندان باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۴۸: اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید

غزل شمارهٔ ۳۴۴۹: آسمان ساغری از محفل مردان باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۰: آتش قافله ما دل روشن باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۱: بیخودی بال و پر روح گشودن باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۲: زردی روی من از باده کشیدن باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۳: داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۴: چشم بیدار چراغ سر بالین باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۵: هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۶: نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۷: گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۸: کی دل سالک سرگشته بجا می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۵۹: ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۰: پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۱: دیده زنده دلان اشک فشان می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۲: شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۳: دل سودازدگان گوشه نشین می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۴: دل پیران کهنسال غمین می باشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۵: چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۶: جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۷: دل چسان دست ازان طره طرار کشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۸: چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد

غزل شمارهٔ ۳۴۶۹: کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۰: هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۱: سر آزاده ما منت افسر نکشد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۲: عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۳: تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۴: دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۵: از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۶: به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد

غزل شمارهٔ ۳۴۷۷: شوق من قاصد بیدرد کجا می داند

غزل شمارهٔ ۳۴۷۸: دلش از گریه من رنگ نمی گرداند

غزل شمارهٔ ۳۴۷۹: خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۰: نه زر و سیم و نه لعل و نه گهر خواهد ماند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۱: حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۲: چهره ات شمع فروزان شده را می ماند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۳: نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۴: عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۵: در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۶: عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۷: محض حرف است که او را دهنی ساخته اند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۸: هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند

غزل شمارهٔ ۳۴۸۹: عارفانی که ازین رشته سری یافته اند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۰: عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۱: تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۲: دردمندان که به ناخن جگر خود خستند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۳: بال پرواز خود آن مردم غافل بستند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۴: کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۵: ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۶: گر به شاهان جهان مسند عزت دادند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۷: قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۸: با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند

غزل شمارهٔ ۳۴۹۹: داروی بیهشی از جام صفاتم دادند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۰: قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۱: بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۲: از لب خشک مهیا لب نانم کردند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۳: غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۴: سالکانی که قدم در ره جانانه زدند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۵: نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۶: تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۷: اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۸: روشنائی که درین دایره صاحب دیدند

غزل شمارهٔ ۳۵۰۹: به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۰: نه همین اهل خرد آینه اسرارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۱: نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۲: همه از تاب کمر در خم ایمان دارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۳: عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۴: شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۵: گوشه گیران که ز ایام کناری دارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۶: حال من از نظر یار نهان می دارند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۷: بد درونان که به همواری ظاهر سمرند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۸: خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند

غزل شمارهٔ ۳۵۱۹: مهر را سوختگان بوته خاری گیرند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۰: روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۱: عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۲: جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۳: ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۴: غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۵: چون نفس زیر فلک دل به هوس راست کند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۶: ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۷: فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۸: خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند

غزل شمارهٔ ۳۵۲۹: چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۰: هر دلی را که محبت صدف راز کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۱: در صدف چشم محال است گهر باز کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۲: آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۳: داغ با سینه ارباب محبت چه کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۴: دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۵: خرمن صبر به این برق عنانان چه کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۶: سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۷: رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۸: مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند

غزل شمارهٔ ۳۵۳۹: غم محال است که تدبیر دل من نکند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۰: چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۱: دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۲: رتبه خط تو بالغ نظران می دانند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۳: یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۴: درد را سوختگان تو به درمان ندهند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۵: کاهلانی که درین ره به هوس می آیند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۶: چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۷: دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند

غزل شمارهٔ ۳۵۴۸: هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود

غزل شمارهٔ ۳۵۴۹: هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۰: دل اهل نظر آن به که گرفتار بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۱: تا به کی مردم چشمم هدف خار بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۲: عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۳: تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۴: بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم

غزل شمارهٔ ۳۵۵۵: چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۶: دانه خال تو روزی که مرا در دل بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۷: می روشن گهران چهره گلفام بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۸: دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود

غزل شمارهٔ ۳۵۵۹: تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۰: یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۱: حاصل عمر زخود بیخبران آه بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۲: هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۳: خانه دل به صفا از نظر بسته بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۴: باغ در بسته ما دیده پوشیده بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۵: لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۶: دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۷: شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۸: دل دیوانه من قابل زنجیر نبود

غزل شمارهٔ ۳۵۶۹: باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۰: باد را راه در آن طره پیچان نبود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۱: مکن از بخت شکایت که وبالش می بود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۲: در خیالم اگر آن زلف پریشان می بود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۳: نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۴: می شود آب روان چون به رگ تاک رود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۵: یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۶: هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۷: دل آگاه به هر شورشی از جا نرود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۸: عارف از راه به سجاده تقوی نرود

غزل شمارهٔ ۳۵۷۹: پند ناصح به جنون من افگار افزود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۰: رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۱: جگر تشنه محال است که سیراب شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۲: از ملامت دل روشن گهران شاد شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۳: طایری را که به دام تو گرفتار شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۴: گل رخسار تو هرجا که نمودار شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۵: کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۶: چه بهشتی است که دستم کمر یار شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۷: کی بود دل به سر کوی تو سیار شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۸: نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود

غزل شمارهٔ ۳۵۸۹: شوق را صبر محال است عنانگیر شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۰: از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۱: خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۲: گل بی خار درین غمکده کم سبز شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۳: گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۴: از نظر دورکی آن خط بناگوش شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۵: باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۶: حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۷: باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۸: اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود

غزل شمارهٔ ۳۵۹۹: گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۰: در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۱: راه مقصود طی از آبله پا نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۲: مانع شور جنون سلسله پا نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۳: چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۴: چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۵: دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۶: عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۷: سر آشفته ز دستار بسامان نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۸: حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۰۹: به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۱۰: مانع گرمروان ساعت سنگین نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۱۱: تن حجاب سفر جان هوایی نشود

غزل شمارهٔ ۳۶۱۲: رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد

غزل شمارهٔ ۳۶۱۳: عاشق دلشده هرچند که آواز دهد

غزل شمارهٔ ۳۶۱۴: دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد

غزل شمارهٔ ۳۶۱۵: حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید

غزل شمارهٔ ۳۶۱۶: بس که در سینه من تیر پی تیر آید

غزل شمارهٔ ۳۶۱۷: بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید

غزل شمارهٔ ۳۶۱۸: بی خبر از در من یار مگر باز آید

غزل شمارهٔ ۳۶۱۹: چشم دارم که مه نو سفرم باز آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۰: چون قلم بر سر غمنامه هجران آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۱: بوی دل از نفس باد صبا می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۲: حسن در پرده نیرنگ چرا می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۳: به کف شعله اگر نقد شرر می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۴: سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۵: چشم آیینه گر از خواب بهم می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۶: از لب خلق دم باد خزان می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۷: خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۸: کلکم از سیر بدخشان سخن می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۲۹: دلبری از خم گیسوی سخن می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۰: گر خس و خار ز گرداب برون می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۱: ناله ای کز دل بیدرد برون می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۲: اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۳: خط ز خال لب جانانه برون می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۴: دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۵: آب در دیده پیمانه می می آید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۶: چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۷: هر طرف لاله رخی هست، نظر می باید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۸: سرو بستان حیا غنچه جبین می باید

غزل شمارهٔ ۳۶۳۹: عاشق آزرده و محزون و غمین می باید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۰: از تماشا دل افسرده ما نگشاید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۱: تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۲: بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۳: شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۴: نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۵: درد می را به من خاک نشین بگذارید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۶: لاله از رشک رخت خون جگر می گرید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۷: چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۸: در جهان کس می عشرت نتوانست کشید

غزل شمارهٔ ۳۶۴۹: تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۰: از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۱: حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۲: پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۳: می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۴: هرکه آسودگی از عالم امکان جوید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۵: غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۶: دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۷: خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید

غزل شمارهٔ ۳۶۵۸: خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد

غزل شمارهٔ ۳۶۵۹: بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۰: ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۱: گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۲: به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۳: ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۴: ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک

غزل شمارهٔ ۳۶۶۵: من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۶: گذشت از نظرم یار سرگران فریاد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۷: فروغ گوهر دل از سر زبان تابد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۸: مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد

غزل شمارهٔ ۳۶۶۹: به درد و داغ دل بیقرار می چسبد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۰: قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۱: نه موج از دل دریا کرانه می طلبد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۲: شبی ستاره دولت به بام ما افتد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۳: اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۴: زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۵: ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۶: دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۷: ز می فروغ لب یار بیشتر گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۸: ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۷۹: ز چهره تو نگه داغدار برگردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۰: تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۱: ز بردباری من موج می شود لنگر

غزل شمارهٔ ۳۶۸۲: ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۳: ملایمت سپر خصم تندخو گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۴: ملایمت سپر خصم تندخو گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۵: ز چهره تو نظرها پرآب می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۶: حجاب پرده چشم پرآب می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۷: خوشا سعادت آن دل که آب می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۸: گل عذار تو بی آب و تاب می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۸۹: به دیده آب اگر از آفتاب می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۰: به دیده آب اگر از آفتاب می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۱: کجا حریص ملول از گزند می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۲: سخن ز لعل لبت آبدار می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۳: فلک ز لنگر من باوقار می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۴: مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۵: اگر بهانه طفلان تمام می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۶: ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۷: سری که در ره او بی کلاه می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۸: ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد

غزل شمارهٔ ۳۶۹۹: زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۰: ملال در دل بی مدعا نمی گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۱: ز می پرستی خود لاله برنمی گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۲: دل رمیده ملول از سفر نمی گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۳: نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۴: نمرده، عمر کسی جاودان نمی گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۵: جهان حیات کسی را ضمان نمی گردد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۶: بغیر اشک که راه نگاه من بندد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۷: ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۸: زبان شکوه ما لعل یار می بندد

غزل شمارهٔ ۳۷۰۹: کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۰: ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۱: جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۲: چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۳: فروغ ذره به چشم من آب می آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۴: نظاره لب میگون خمار می آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۵: چه نکهت است که باد بهار می آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۶: کجا به حال مرا چاره ساز می آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۷: نشاط عالم فانی ملال می آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۸: جواب نامه ما را صبا نمی آرد

غزل شمارهٔ ۳۷۱۹: چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۰: طراوتی که ز رخسار یار می بارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۱: درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۲: درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۳: کسی که با تو نشد آشنا که را دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۴: اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۵: که می تواند ازان چشم چشم بردارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۶: غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۷: چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۸: ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد

غزل شمارهٔ ۳۷۲۹: تمام رس نبود باده ای که کف دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۰: هنوز نرگس او مستی ازل دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۱: ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۲: گلی که از عرق شرم دیده بان دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۳: کناره گرد خطرهای بیکران دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۴: دل رمیده ما شکوه از وطن دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۵: ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۶: خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۷: همین نه فاخته در سر هوای او دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۸: چه باده غنچه این باغ در سبو دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۳۹: گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۰: کسی که دل به خیال تو در گرو دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۱: درین محیط چو غواص هرکه ته دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۲: شراب روز دل لاله را سیه دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۳: خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۴: شکفتگی ز می ناب تازگی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۵: صراحیی که دم صبح قلقلی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۶: به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۷: خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۸: چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۴۹: چه باک دانه خال از گزند می دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۰: سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۱: فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۲: درین بهار به گلزار رفتنی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۳: ز بیم خار خورد در لباس دایم خون

غزل شمارهٔ ۳۷۵۴: عذار نوخط دلدار دیدنی دارد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۵: قدم به چشم من خاکسار نگذارد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۶: به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۷: چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۸: بیاض گردن او دست من ز کار برد

غزل شمارهٔ ۳۷۵۹: ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۰: تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۱: خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۲: فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۳: مرا به زخم زبان روزگار می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۴: صباح مستی و شام خمار می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۵: ترا چه غم که شب ما دراز می گذرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۶: ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۷: همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۸: ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۶۹: قدح به حوصله ما چه می تواند کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۰: به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۱: حساب زخم دل ما که می تواند کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۲: سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۳: وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۴: دمید صبح، هوای شراب باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۵: رسید موسم گل ترک کار باید کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۶: ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۷: ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۸: نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۷۹: شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۰: نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۱: علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۲: تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۳: ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۴: مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۵: اگر وطن به مقام رضا توانی کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۶: اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۷: به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۸: ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد

غزل شمارهٔ ۳۷۸۹: دل غریب مرا بوی گل بجا آورد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۰: دم مسیح دل دردمند ما نخورد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۱: ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۲: دل شکسته من درد را دوا گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۳: عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۴: ز می مرا تب لرز خمار می گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۵: غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۶: ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۷: ز ناقصان خرد من کمال می گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۸: ملال در دل آزاده جا نمی گیرد

غزل شمارهٔ ۳۷۹۹: نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۰: ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۱: به دور حسن تو با گلستان که پردازد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۲: چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۳: بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۴: دل مرا نگه گرم یار می سازد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۵: کسی که خرده خود صرف باده می سازد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۶: ز آه من دل سنگین یار می لرزد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۷: دل شکسته عاشق به آه می لرزد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۸: ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد

غزل شمارهٔ ۳۸۰۹: ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۰: نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۱: نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۲: مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۳: به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۴: نگه ز دیده من اشکبار برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۵: بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۶: چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۷: ازین بساط کسی شادمانه برخیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۸: ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۱۹: به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۰: همیشه از دل من آه سرد می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۱: به گریه کی ز دل من غبار می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۲: ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۳: به می غم از دل افگار برنمی خیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۴: لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۵: ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۶: عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۷: ز جلوه تو دل روزگار می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۸: به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد

غزل شمارهٔ ۳۸۲۹: فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۰: ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۱: شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۲: به گرد گریه من ابر درفشان نرسد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۳: ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۴: شکوفه از افق شاخسار پیدا شد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۵: ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۶: زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۷: اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۸: وفا طلب زجهان فنا نباید شد

غزل شمارهٔ ۳۸۳۹: به روی گرم تو آیینه تا برابر شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۰: ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۱: جنون من ز نسیم بهار کامل شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۲: زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۳: زگریه آینه هر دلی که روشن شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۴: ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۵: فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۶: زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۷: رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۸: خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد

غزل شمارهٔ ۳۸۴۹: اگر به بیخبری یار می توانی شد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۰: زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۱: فغان که هستی ما خرج آشنایی شد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۲: به خاک دیر جبینی که آشنا باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۳: خوش است حس که در پرده حیا باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۴: زخاکساری دل برقرار خودباشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۵: زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۶: خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۷: مرا که سایه خم سایه کمر باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۸: فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۵۹: مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۰: زبستگی دل آگاه شادمان باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۱: ز چهره حال دل زار من عیان باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۲: دل گشاده من گلستان من باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۳: مرا امید نشاط از سپهر چون باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۴: حیات من سخنهای دلنشین باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۵: همیشه صاحب طول امل غمین باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۶: به چشم من گل وخار چمن یکی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۷: حضور روی زمین در فتادگی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۸: نشاط زنده دلان پایدار می باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۶۹: نشاط لازم نقص عقول می باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۰: سبکروان ترا نقش پا نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۱: خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۲: به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۳: به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۴: کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۵: ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۶: دلم بجا زتماشای دلنوازآمد

غزل شمارهٔ ۳۸۷۷: نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند

غزل شمارهٔ ۳۸۷۸: نه هر سخن نشناسی سخنوری داند

غزل شمارهٔ ۳۸۷۹: کریم اوست که خود را بخیل می داند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۰: دلیل راه کج از مستقیم می داند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۱: قد تو سرو چمن را پیاده می داند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۲: چنان که حسن ترا هیچ کس نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۳: دهان تنگ تو هرخرده دان نمی داند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۴: کجاست می که مرا شیرگیر گرداند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۵: کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۶: خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۷: مرا شکستگی پا به آن جناب رساند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۸: ز حرف بر لب شیرین او اثرماند

غزل شمارهٔ ۳۸۸۹: به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۰: اثر ز همت مستانه در شراب نماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۱: خزان رسید وگل افشانی بهار نماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۲: به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم

غزل شمارهٔ ۳۸۹۳: نه گل نه لاله درین خارزار می ماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۴: فلک به آبله خار دیده می ماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۵: سخن غریب چو شد در وطن نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۶: زخنده تو گره در دلی نمی ماند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۷: موحدان که به لیل ونهار ساخته اند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۸: سبکروان به زمینی که پاگذاشته اند

غزل شمارهٔ ۳۸۹۹: سبکروان ز خم آسمان برآمده اند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۰: فسردگان که اسیر جهان اسبابند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۱: سزد که خرده جان را کند نثار سپند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۲: چه دیده است در آن آتشین عذار سپند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۳: فسردگان که طلسم وجود نشکستند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۴: خوش آن کسان که دردل برآرزو بستند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۵: سحر که چهره خورشید را به خون شستند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۶: هزار نقش مخالف به کار ما کردند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۷: سبکروان که طلبکار یار می گردند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۸: اگر ز چهره داغم نقاب بردارند

غزل شمارهٔ ۳۹۰۹: کسان که جانب هم را نگه می دارند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۰: سمنبران که به لب آبدار چون گهرند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۱: به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۲: سبکروان ز غم روزگار بیخبرند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۳: خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۴: مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۵: سخنوران که درین بوستان نوا سازند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۶: خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۷: درین ریاض دلی را که آب می سازند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۸: چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند

غزل شمارهٔ ۳۹۱۹: چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۰: ز خود برآمدگان رستگار می باشند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۱: در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۲: ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۳: چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۴: چگونه باده عرفان جماعتی نوشند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۵: بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۶: دلی که آتش روی تواش کباب کند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۷: چو در پیاله رنجش می عتاب کند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۸: ز درد چهره محال است مرد زرد کند

غزل شمارهٔ ۳۹۲۹: فغان چه با دل سنگین آن نگار کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۰: چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۱: اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۲: جمال را نگه تلخ او جلال کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۳: اجل چه کار به جانهای با کمال کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۴: به هر چمن قد موزون او خرام کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۵: نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۶: لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن

غزل شمارهٔ ۳۹۳۷: نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۸: سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند

غزل شمارهٔ ۳۹۳۹: بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۰: اگر به قامت رعنای او نظاره کند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۱: دماغ سوختگان را شراب تازه کند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۲: کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۳: کسی برون سرازین بحربیکرانه کند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۴: سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۵: سخن طراز چرا مهر برزبان نکند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۶: خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۷: مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۸: ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند

غزل شمارهٔ ۳۹۴۹: ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند

غزل شمارهٔ ۳۹۵۰: سپند خال لبت آتشین عذارانند

غزل شمارهٔ ۳۹۵۱: نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند

غزل شمارهٔ ۳۹۵۲: خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند

غزل شمارهٔ ۳۹۵۳: به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند

غزل شمارهٔ ۳۹۵۴: مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود

غزل شمارهٔ ۳۹۵۵: خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود

غزل شمارهٔ ۳۹۵۶: حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود

غزل شمارهٔ ۳۹۵۷: ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود

غزل شمارهٔ ۳۹۵۸: مرا که بستگی قفل از کلید بود

غزل شمارهٔ ۳۹۵۹: فروغ ماه محال است پایدار بود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۰: عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۱: ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۲: اگر چه روی من از درد زعفرانی بود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۳: اسیر جبه ودستار چند خواهی بود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۴: اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۵: خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۶: به گریه نقطه خال تو از نظر نرود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۷: به چاره سوز محبت ز جان برون نرود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۸: به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود

غزل شمارهٔ ۳۹۶۹: مباد اهل عمل بیخود از شراب شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۰: ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۱: رخ تو در دل شبها اگر سفید شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۲: کسی که کشته آن تیغ آبدار شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۳: دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۴: اگر کسی متوسل به چاره ساز شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۵: سری که خالی از اندیشه محال شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۶: غبار معصیت از عفو پایمال شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۷: گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۸: سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود

غزل شمارهٔ ۳۹۷۹: چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود

غزل شمارهٔ ۳۹۸۰: شکوه بحر ز امواج آشکاره شود

غزل شمارهٔ ۳۹۸۱: به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود

غزل شمارهٔ ۳۹۸۲: اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود

غزل شمارهٔ ۳۹۸۳: ز وصل شوق دل داغدار کم نشود

غزل شمارهٔ ۳۹۸۴: خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود

غزل شمارهٔ ۳۹۸۵: سواد شب دل شب زنده دار می خواهد

غزل شمارهٔ ۳۹۸۶: به درد هر که برآید دوا نمی خواهد

غزل شمارهٔ ۳۹۸۷: دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد

غزل شمارهٔ ۳۹۸۸: ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد

غزل شمارهٔ ۳۹۸۹: چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد

غزل شمارهٔ ۳۹۹۰: ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد

غزل شمارهٔ ۳۹۹۱: به صبر مشکل عالم تمام بگشاید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۲: مرا به میکده هر کس که راه بنماید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۳: عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۴: اگر کلام نه از آسمان فرود آید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۵: اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۶: ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۷: مرا تعجب ازان پر حجاب می آید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۸: مرا تعجب ازان پر حجاب می آید

غزل شمارهٔ ۳۹۹۹: چنان که گل به سر شاخسار می آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۰: ز خود برآ که نسیم بهار می آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۱: ز راه صلح مهیای جنگ می آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۲: به پرسش من در خون نشسته می آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۳: ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۴: ز دل خیال میانش بدر نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۵: خیال روی تو از دل بدر نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۶: خرد به زور می ناب برنمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۷: برون ز کیسه ممسک درم نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۸: گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۰۹: ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۰: ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۱: ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۲: تردد از دل بی آرزو نمی آید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۳: مدام چشم تو مست شراب می باید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۴: اسیر بند قضا رو گشاده می باید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۵: دو چشم شوخ ترا دیده بان نمی باید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۶: زبان شکوه به خشم زمانه افزاید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۷: ز روی نو خط دلدار جان بیاساید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۸: دل گرفته کی از لاله زار بگشاید

غزل شمارهٔ ۴۰۱۹: دل از مشاهده لاله زار نگشاید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۰: شکسته حالی من پیش یار باید دید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۱: لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد

غزل شمارهٔ ۴۰۲۲: چه شد که دامن یار از کفم رها گردید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۳: خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۴: رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۵: به زلف او دلم از برق گوشواره رسید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۶: بهار می رسد آماده جنون باشید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۷: خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۸: خط عذارتو خورشید رابه دام کشید

غزل شمارهٔ ۴۰۲۹: توان به صبر سر سرکشان به دام کشید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۰: کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۱: دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۲: حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۳: که با تو حرف شهیدان عشق می گوید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۴: سیه دلی که ز دوران حضور می جوید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۵: عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۶: کجا ز سینه من غم شراب می شوید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۷: اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید

غزل شمارهٔ ۴۰۳۸: دنبال دل کمند نگاه کسی مباد

غزل شمارهٔ ۴۰۳۹: خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۰: کو سرو قامتی که دل من ز جا برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۱: روی تو صبر از دل بیتاب می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۲: عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۳: پیغام بیکسان که به دلدار می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۴: از شرم ناله ام که دل از کار می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۵: زخمی که ره به لذت ناسور می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۶: عشاق را خرام تو از خویش می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۷: دیوانه را به دامن صحرا که می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۸: هشیار را به مجلس مستان که می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۴۹: مکتوب من به خدمت جانان که می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۰: سودا کدورت از دیوانه می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۱: از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۲: چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۳: پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۴: راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۵: از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۶: از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۷: زان قامت بلند نظر باز نگذرد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۸: آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد

غزل شمارهٔ ۴۰۵۹: پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۰: تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۱: مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۲: داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۳: خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۴: خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۵: دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۶: هر کس ز قید تن دل روشن برآورد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۷: روزی که خط سر از لب دلبر برآورد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۸: کی غم مرا ز دل می احمر برآورد

غزل شمارهٔ ۴۰۶۹: روی تو اشک را ز چکیدن برآورد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۰: تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۱: پوشیده یار اگر نه می ناب می خورد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۲: کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۳: حرف درشت بردل بی کینه می خورد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۴: زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۵: لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۶: عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۷: زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۸: آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۷۹: عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۰: عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۱: نالان مباد هر که به فریاد من رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۲: فیضی که سهیل به خاک یمن رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۳: از گرد راه قاصد مطلوب می رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۴: دولت به لعل پاک گهر زود می رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۵: دل می تپد مگر خبر یار می رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۶: گردنکشی به سرو سرافراز می رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۷: هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۸: شاهی به نشاه می احمر نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۸۹: از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۰: رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۱: هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۲: عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۳: تا گردباد آه به گردون نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۴: هرگز به چشم شوخی ابرو نمی رسد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۵: از خط صفای روی تو پادر رکاب شد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۶: تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۷: زین درد بی شمار که دل را نصیب شد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۸: تا آفتاب رایت گل آشکار شد

غزل شمارهٔ ۴۰۹۹: تا بهله محرم کمر آن نگار شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۰: لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۱: تا چهره تو از می گلرنگ آل شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۲: مستانه سرو قامت او در خرام شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۳: از شب نشین هند دل من سیاه شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۴: انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۵: شوق می از بهار گل اندام تازه شد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۶: پیری که بار عشق به دوش رضاکشد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۷: تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۸: اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۰۹: کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۰: آیینه ام ز روشنی آزار می کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۱: از روی درد هر که ز دل آه می کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۲: از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۳: از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۴: چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۵: یک دل ز ناوک مژه او رها نشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۶: خط ترا که دید که زیر و زبر نشد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۷: چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۸: شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد

غزل شمارهٔ ۴۱۱۹: از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد

غزل شمارهٔ ۴۱۲۰: ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۱: دل را کجا به زلف رسا می توان رساند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۲: طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۳: از همت بلند اثر در جهان نماند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۴: نه آسمان سبو کش میخانه تواند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۵: جمعی که دل به طره طرار بسته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۶: خوبان دلم به زلف گرهگیر بسته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۷: آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۸: مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۲۹: در کوی عشق بر رخ کس در نبسته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۰: روی ترا به آتش دلها برشته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۱: مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۲: دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۳: هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۴: جمعی که هوش خود به می ناب داده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۵: جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۶: آنان که دل به عقل خدا دور داده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۷: عیش جهان به رند می آشام داده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۸: هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۳۹: جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۰: جمعی که ره به چشم و دل سیر برده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۱: جمعی که جان به لب گویا سپرده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۲: آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۳: گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۴: خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۵: این غافلان که جود فراموش کرده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۶: جمعی که افسر از خرد خام کرده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۷: این آهوان که گردن دعوی کشیده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۸: مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۴۹: گوش از برای نغمه تر آفریده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۰: گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۱: مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۲: عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۳: عشاق دل به دیده روشن کشیده اند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۴: از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۵: جمعی که زیر خاک دل پاک می برند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۶: این غافلان که دست به پیمانه می برند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۷: قربانیان شکفته به قصاب برخورند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۸: آزادگان کجا غم دستار می خورند

غزل شمارهٔ ۴۱۵۹: چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۰: زیر سپهر دست دعا موج می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۱: داغ از حرارت جگرم داد می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۲: گلزار جوش حسن خداداد می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۳: ابر بهار سینه به گلزار می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۴: عاشق که حرف عشق به اغیار می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۵: فال وصال او دل رنجور می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۶: خط تو راه دین ودل وهوش می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۷: یاقوت با لب تودم از رنگ می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۸: زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۶۹: زینسان که شیشه خنده مستانه می زند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۰: تا سالکان به آبله پایی نمی رسند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۱: جمعی که در لباس می ناب می کشند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۲: عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۳: وقت است نوبهار در عیش وا کند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۴: محبوس آسمان چه پروبال واکند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۵: آنجا که شوق دست حمایت بدر کند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۶: آرام را خرام تو آتش عنان کند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۷: مشکل دل رمیده هوای وطن کند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۸: هشیار را خرام تو سر مست می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۷۹: هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۰: معشوق کی زاهل هوس یاد می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۱: دل را سیاه آه غم آلود می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۲: بی حاصلی که تربیت بید می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۳: مخمور را نگاه توسرشار می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۴: از دور باش کی حذر اغیار می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۵: مست است وخنده بر من مهجور می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۶: پیمانه چاره سر پرشور می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۷: تقدیر قطع رشته تدبیر می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۸۸: بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب

غزل شمارهٔ ۴۱۸۹: عاشق کجا به شکوه دهن باز می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۰: از نسبت عذار تو گل نازمی کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۱: هر غافلی که خنده به آوازمی کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۲: نازش کسی که بر پدر خویش می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۳: هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۴: با مردم آنچه شعله ادراک می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۵: جان رمیده جسم گران را چه می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۶: با خاطر گرفته کدورت چه می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۷: حیران عشق او زر وگوهر چه می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۸: از کف عنان گذاشته منزل چه می کند

غزل شمارهٔ ۴۱۹۹: تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۰: با عاشقان عداوت گردون چه می کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۱: با طفل آنچه جنبش گهواره می کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۲: ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۳: دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۴: هر چند یار ما همه جا جلوه می کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۵: عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۶: زاهد هوای عالم بالا نمی کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۷: عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۸: الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند

غزل شمارهٔ ۴۲۰۹: آفت ز خودپسند جدایی نمی کند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۰: در موج خیز غم دل آزاد نشکند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۱: مهر لب مرا می منصور نشکند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۲: از پختگی است گر نشد آواز ما بلند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۳: بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۴: شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۵: جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۶: آنها که در چمن قدح مل نمی زنند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۷: اول ثنای عشق فصیحان اداکنند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۸: حاشا که خلق کار برای خدا کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۱۹: گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۰: جمعی که قطع راه به مژگان تر کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۱: مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۲: روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۳: گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۴: این ناکسان که فخر به اجداد می کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۵: مستان که رو در آینه جام می کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۶: یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۷: نازک لبان سخن به زبان تو می کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۸: مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند

غزل شمارهٔ ۴۲۲۹: چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند

غزل شمارهٔ ۴۲۳۰: آمد بهار وخلق به گلزار می روند

غزل شمارهٔ ۴۲۳۱: کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند

غزل شمارهٔ ۴۲۳۲: چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند

غزل شمارهٔ ۴۲۳۳: توفیق درد وداغ به هر دل نمی دهند

غزل شمارهٔ ۴۲۳۴: از عیب پاک شو که هنرها همی دهند

غزل شمارهٔ ۴۲۳۵: دولت ز دستگیری مردم بپا بود

غزل شمارهٔ ۴۲۳۶: دولت ز دستگیری مردم بپابود

غزل شمارهٔ ۴۲۳۷: اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود

غزل شمارهٔ ۴۲۳۸: از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود

غزل شمارهٔ ۴۲۳۹: آن را که در جگر نفس آتشین بود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۰: آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۱: غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۲: زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۳: بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۴: هر کس که در نماز به روی و ریا رود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۵: هر جا حدیث خامه من بر زبان رود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۶: چون غمزه تو بر سر بیداد می رود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۷: زاهد به کعبه با سر و دستار می رود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۸: آزاده چون مسیح بر افلاک می رود

غزل شمارهٔ ۴۲۴۹: هوش من از نسیم سحرگاه می رود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۰: می در پیاله کن که گل و لاله می رود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۱: کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۲: یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۳: رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۴: حکم خرد به مردم مجنون نمی رود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۵: طغیان نفس بیش به وقت غنا شود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۶: چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۷: در گلشنی که بند قبای تو وا شود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۸: از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود

غزل شمارهٔ ۴۲۵۹: آلوده دردمند به درمان چرا شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۰: دل از هجوم نشتر آزار وا شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۱: آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۲: دل چون کمال یافت سخن مختصر شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۳: از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۴: پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۵: از آه دل سرآمد ارباب غم شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۶: در هر دلی که ریشه غم زعفران شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۷: وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۸: خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود

غزل شمارهٔ ۴۲۶۹: آن آفتاب رو چو خریدار من شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۰: جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۱: سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۲: از روی آتشین تو دل آب می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۳: از می چو آن غزال، سیه مست می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۴: از ترکتاز غم دل من شاد می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۵: صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند

غزل شمارهٔ ۴۲۷۶: گفتار صدق، مایه آزار می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۷: دل روشن از ریاضت بسیار می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۸: از یاد وصل، دیده من سیر می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۷۹: جان از وداع سبکتاز می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۰: در شوره زار دانه اگر سبز می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۱: دل بی غبار از لب خاموش می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۲: رخسار او ز می چو عرقناک می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۳: از جلوه تو سنگ سبکبال می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۴: روشن دلم ز باده گلفام می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۵: دستی ز روی لطف برآری چه می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۶: از خط نگاه پردگی دیده می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۷: از حسن نوخطان دل ما تازه می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۸: دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود

غزل شمارهٔ ۴۲۸۹: بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۰: تا غنچه شکایت من وا نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۱: تسکین دل به شور محبت نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۲: دل ساده در قلمرو صورت نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۳: پایندگی به زور میسر نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۴: بی صحبت تو عیش میسر نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۵: هر رهروی دچار به منزل نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۶: آزاده رو مقید عالم نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۷: در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۸: از خط گرفته آن مه تابان نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۲۹۹: مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۳۰۰: سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود

غزل شمارهٔ ۴۳۰۱: یک بار رو به اهل وفا می توان نمود

غزل شمارهٔ ۴۳۰۲: هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود

غزل شمارهٔ ۴۳۰۳: برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد

غزل شمارهٔ ۴۳۰۴: عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۰۵: در دل کسی که راه هوا وهوس دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۰۶: گل داده هرزه نالی چمن دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۰۷: شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۰۸: در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۰۹: هر کس سخن به دشمن انصاف می دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۱۰: مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۱۱: خالش خبر ز سر دهانم نمی دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۱۲: آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد

غزل شمارهٔ ۴۳۱۳: نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید

غزل شمارهٔ ۴۳۱۴: از ناله عندلیب به برگ ونوارسید

غزل شمارهٔ ۴۳۱۵: بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسید

غزل شمارهٔ ۴۳۱۶: از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید

غزل شمارهٔ ۴۳۱۷: تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید

غزل شمارهٔ ۴۳۱۸: پیرانه سر همای سعادت به من رسید

غزل شمارهٔ ۴۳۱۹: از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۰: از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۱: صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۲: با عشق انتقام توان ز آسمان کشید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۳: بر یاد عشق بار هوس می توان کشید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۴: هر کس نوایی از من آتش زبان شنید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۵: از زیر خاک ناله مامی توان شنید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۶: تا کی درین جهان مکرر به سر کنید

غزل شمارهٔ ۴۳۲۷: هر پرده که از چهره مقصود برافتاد

غزل شمارهٔ ۴۳۲۸: در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد

غزل شمارهٔ ۴۳۲۹: تا روشنی صدق به دل یار نگردد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۰: چشمی که مقید به نظر باز نگردد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۱: بی ابر گهربار چمن شسته نگردد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۲: در سینه نهان گریه مستانه نگردد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۳: کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۴: کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۵: هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۶: آن کس که تمنای برو دوش تو دارد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۷: از گردش افلاک کجا دل گله دارد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۸: از گرمروان خار مغیلان گله دارد

غزل شمارهٔ ۴۳۳۹: از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۰: اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۱: سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۲: طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۳: آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۴: از تفرقه پروا دل آزاد ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۵: تر دامنیم آه غم آلود ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۶: دل طاقت حیرانی دیدار ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۷: جویای تو با کعبه گل کار ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۸: پروای خط آن غنچه مستور ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۴۹: هر شیشه دلی حوصله شور ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۰: دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۱: دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۲: چشم تو که پروای نظر باز ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۳: صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۴: بیگانه معنی لب خاموش ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۵: از تلخی می ساغر ما باک ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۶: آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۷: زهرازقدح صافدلان رنگ ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۸: پروای خط آن عارض گلفام ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۵۹: در سینه عشاق هوس راه ندارد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۰: مفت است اگر سنگدلیهای معلم

غزل شمارهٔ ۴۳۶۱: نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۲: تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۳: آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۴: از خال توان راه به آن کنج دهان برد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۵: آسایش تن غافلم از یاد خداکرد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۶: ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۷: از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۸: خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۶۹: رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۰: رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۱: دل را چه خیال است به می شاد توان کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۲: دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۳: از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۴: شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۵: جانی که سر از روزن فتراک برآورد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۶: چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۷: از طوطی من روی سخن رنگ برآورد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۸: گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد

غزل شمارهٔ ۴۳۷۹: جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۰: نظاره خط توام از خال برآورد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۱: دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۲: گل مرتبه عارض جانانه نگیرد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۳: سرگرم تو با کشمکش دار نسازد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۴: از عود دل گرم من اخگربگریزد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۵: روزی که مرا موج نفس دام سخن شد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۶: از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۷: تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۸: یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۸۹: در راه توهر کس دل ودین باخته باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۰: عاشق غم اسباب چرا داشته باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۱: چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۲: این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۳: اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۴: زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۵: شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۶: با کعبه پرستار ترا کار نباشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۷: تا چنددلت برمن مهجور نبخشد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۸: زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد

غزل شمارهٔ ۴۳۹۹: تا خنده ازان غنچه مستور برآمد

غزل شمارهٔ ۴۴۰۰: آن آفت جان بر سر انصاف نیامد

غزل شمارهٔ ۴۴۰۱: کیفیت می زاهد فرزانه نداند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۲: فیض دم صبح از لب خندان تو یابند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۳: در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۴: جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۵: خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۶: داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۷: خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۸: هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند

غزل شمارهٔ ۴۴۰۹: حکم است که کار شب آدینه بسازند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۰: از دشت به حی مردم دیوانه نسازند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۱: از دست رود خامه چو نام تو نویسند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۲: در کوی خرابات گروهی که خموشند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۳: آنها که به فردوس رخ یار فروشند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۴: تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۵: غفلت زدگان دیده بیدار ندانند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۶: آنها که نظرباز به نو خط پسرانند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۷: چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۸: سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند

غزل شمارهٔ ۴۴۱۹: در کودکی از جبهه من عشق عیان بود

غزل شمارهٔ ۴۴۲۰: در زیر فلک چند خردمند توان بود

غزل شمارهٔ ۴۴۲۱: تامنزل من بادیه بیخبری بود

غزل شمارهٔ ۴۴۲۲: گر یار ز احوال من آگاه نمی بود

غزل شمارهٔ ۴۴۲۳: با روی تو آیینه روشن چه نماید

غزل شمارهٔ ۴۴۲۴: داغ از جگر سوختگان دیر برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۲۵: سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۲۶: آن خرمن گل چون ز در باغ درآید

غزل شمارهٔ ۴۴۲۷: خطی که ازان چهره روشن بدر آید

غزل شمارهٔ ۴۴۲۸: آه از دل جویای تو بیتاب برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۲۹: حرفی که ازان لعل گهربار برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۰: تدبیر محال است به تقدیر برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۱: حسنی که به نور نظر پاک برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۲: کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۳: آهی که ز دلهای هوسناک برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۴: از سفره قسمت لب نانش لب گورست

غزل شمارهٔ ۴۴۳۵: گر چشم تر از پوست چو بادام برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۶: خوب است که بی رنج طلب کام برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۷: حاشا که زعاشق سخن کام برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۸: بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۳۹: لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۰: هویی که مرا از دل دیوانه برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۱: خورشید اگر از چشم کسان آب گشاید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۲: مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۳: از سیر چمن کی دل افگار گشاید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۴: با تنگدلی از لب خندان چه گشاید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۵: یک شعله شوخ است که دیدار نماید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۶: غفلت چه اثر در دل هشیارنماید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۷: با روی تو خورشید درخشان چه نماید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۸: با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید

غزل شمارهٔ ۴۴۴۹: صحبت به حریفان سیه کار مدارید

غزل شمارهٔ ۴۴۵۰: از قید فلک برزده دامن بگریزید

غزل شمارهٔ ۴۴۵۱: فارغ بود از افسر زرین سر خورشید

غزل شمارهٔ ۴۴۵۲: طوفان گل و جوش بهارست ببینید

غزل شمارهٔ ۴۴۵۳: خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید

غزل شمارهٔ ۴۴۵۴: خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد

غزل شمارهٔ ۴۴۵۵: شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد

غزل شمارهٔ ۴۴۵۶: خط سیه مبادا زان خال سربرآرد

غزل شمارهٔ ۴۴۵۷: شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد

غزل شمارهٔ ۴۴۵۸: از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد

غزل شمارهٔ ۴۴۵۹: پروای خط مشکین آن دلرباندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۰: پروای شکوه من آن سیمتن ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۱: سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۲: دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۳: هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۴: خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۵: خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۶: از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۷: از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۸: در زلف ناامیدی روی امید باشد

غزل شمارهٔ ۴۴۶۹: چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد

غزل شمارهٔ ۴۴۷۰: دولت چونیست باقی بربادرفته باشد

غزل شمارهٔ ۴۴۷۱: تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد

غزل شمارهٔ ۴۴۷۲: گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد

غزل شمارهٔ ۴۴۷۳: سر چون گران شد از می دستارگو نباشد

غزل شمارهٔ ۴۴۷۴: کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد

غزل شمارهٔ ۴۴۷۵: از عشق یار نوخط دل زود می گشاید

غزل شمارهٔ ۴۴۷۶: از روی نو خط یار هر جا سخن برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۷۷: چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید

غزل شمارهٔ ۴۴۷۸: آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید

غزل شمارهٔ ۴۴۷۹: سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۰: سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۱: نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۲: زوعده های دروغش دل اضطراب ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۳: ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۴: گل همیشه بهار سخن زوال ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۵: همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۶: دهان بوسه فریب ترا پیاله ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۷: رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۸: نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد

غزل شمارهٔ ۴۴۸۹: خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد

غزل شمارهٔ ۴۴۹۰: به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید

غزل شمارهٔ ۴۴۹۱: مباد روی تو از پرده حجاب بر آید

غزل شمارهٔ ۴۴۹۲: دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۹۳: بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید

غزل شمارهٔ ۴۴۹۴: آتش عشق تو چون زبانه برآرد

غزل شمارهٔ ۴۴۹۵: رتبه خال تو مشک ناب ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۹۶: در دل ما بخت سبز بارندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۹۷: قد ترا سرواعتدال ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۹۸: دولت روشندلی زوال ندارد

غزل شمارهٔ ۴۴۹۹: دامن دشت عدم گیاه ندارد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۰: مستی ما از می شبانه نباشد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۱: عشق مقید به خط وخال نگردد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۲: غنچه مستور از نقاب برآمد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۳: از کمرش کام دل چگونه برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۰۴: چون مه روی تو از حجاب برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۰۵: فتنه چشم تو چون ز خواب برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۰۶: سری راکه سودا ز سامان برآرد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۷: دل صاف پروای محشر ندارد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۸: چرا با دل من صفایی ندارد

غزل شمارهٔ ۴۵۰۹: دل از خاکساری بهشت خدا شد

غزل شمارهٔ ۴۵۱۰: چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد

غزل شمارهٔ ۴۵۱۱: نشاط جهان را بقایی نباشد

غزل شمارهٔ ۴۵۱۲: سخن کی به جانهای غافل نشنید

غزل شمارهٔ ۴۵۱۳: مرا ناله از پرده دل برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۱۴: به همچون منی آسمان چون برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۱۵: چرا از خم می فلاطون برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۱۶: بس که در زلف تو دلها آب شد

غزل شمارهٔ ۴۵۱۷: تا به زانو پای من در خار شد

غزل شمارهٔ ۴۵۱۸: رنگ خط برلعل جانان ریختند

غزل شمارهٔ ۴۵۱۹: بخل ممسک از می افزونتر شود

غزل شمارهٔ ۴۵۲۰: ...

غزل شمارهٔ ۴۵۲۱: از غم گم کرده راهان فارغ است

غزل شمارهٔ ۴۵۲۲: برانگیزد غبار از مغز جان درد

غزل شمارهٔ ۴۵۲۳: نمی گردد به خاموشی نهان درد

غزل شمارهٔ ۴۵۲۴: درین عالم که جز وحشت نباشد

غزل شمارهٔ ۴۵۲۵: ترا چون صبح خندان آفریدند

غزل شمارهٔ ۴۵۲۶: چه کار از یاری دوران برآید

غزل شمارهٔ ۴۵۲۷: از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد

غزل شمارهٔ ۴۵۲۸: هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد

غزل شمارهٔ ۴۵۲۹: از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد

غزل شمارهٔ ۴۵۳۰: ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد

غزل شمارهٔ ۴۵۳۱: می می چکد از چشمش جانانه چنین باید

غزل شمارهٔ ۴۵۳۲: از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد

غزل شمارهٔ ۴۵۳۳: جان غریب ازین جهان میل وطن نمی کند

غزل شمارهٔ ۴۵۳۴: شوخی حسن کی نهان زیر نقاب می شود

غزل شمارهٔ ۴۵۳۵: چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشد

غزل شمارهٔ ۴۵۳۶: چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند

غزل شمارهٔ ۴۵۳۷: هر که رنگ شکسته ای دارد

غزل شمارهٔ ۴۵۳۸: دل ز سیر وسلوک بینا شد

غزل شمارهٔ ۴۵۳۹: محو تو بهشت جو نباشد

غزل شمارهٔ ۴۵۴۰: خوش آن که به گوشه ای نشیند

غزل شمارهٔ ۴۵۴۱: آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد

غزل شمارهٔ ۴۵۴۲: خطی کان رخ تازه می آورد

غزل شمارهٔ ۴۵۴۳: خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد

غزل شمارهٔ ۴۵۴۴: مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند

غزل شمارهٔ ۴۵۴۵: فلک از ناله ما نرم نشد

غزل شمارهٔ ۴۵۴۶: عشق تو ز دل بدر نمی آید